اى ميوهء اميد فرود آى خود ز شاخ * يا آنكه دست كوته ما را بلند كن
زد به تيغم بوسه بر دستش زدم * خود گرفتم خونبهاى خويشتن
نخواهم دور از آن گل زيست امروز است يا فردا * كه خالى آشيان عندليبى در چمن ماند
غافلى آنچه دلم مىكشد از سينهء تنگ * نالهء مرغ اسير از قفسى مىشنوى
ز وصل او كه من پيوسته مىپنداشتم روزى * دلى دارند ياران خوش كه منهم داشتم روزى
منال بلبل از آن شاخ گل كه نتوانى * به شاخ ديگر از آن آشيان بگردانى
زهدم افسرده خوشا وقت قدحپيمايى * كه شود مست و زند دست و بكوبد پايى
آگه از روز جزايى و كشى زارم آه * اگر امروز نمىداشت ز پى فردايى
حالم آن ماهى لبتشنه به هجرت داند * كه به خاك افكندش موجهيى از دريايى
درين گلشن مكن كو گلشنآرا گلشنآرايى * كه جز در دامن گلچين نبيند گل تماشايى
و له
مشتاق كه نقد دل نهانى به تو داد * آخر جان را ز ناتوانى به تو داد
گفتى دوسه روز شد فلان پيدا نيست * قربان سر تو زندگانى به تو داد
وصل تو نصيبم اى دلفروز مباد * ور باد ز پى هجر جگرسوز مباد
گفتى شبى آيم ببرت روز روم * اميد كه باد آن شب و آن روز مباد
غم بىحد و درد بىشمار و من فرد * يا رب چه كنم كه صبر نتوانم كرد
يا درد به اندازهء طاقت بفرست * يا حوصلهيى بده به اندازهء درد
و له
بس شيشهء دلها كه شكستى اى عشق * بس رشتهء جانها كه گسستى اى عشق
دست همه را به پشت بستى اى عشق * دستى اى عشق و پشت دستى اى عشق
پيدا چو گهر ز قطرهء آب شديم * وانگاه نهان چو در ناياب شديم
بوديم به خواب در شبستان عدم * بيدار شديم و باز در خواب شديم
تا عشق مرا فاش نمىدانستى * با من ره پرخاش نمىدانستى