تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1357

مساهمون:

ص١٣٥٧
نه آدميست كسى كو تو را پرى داند * پرى كى اين همه شوخى و دلبرى داند علاج درد دل من توانى و نكنى * فغان كه چارهء اين كار دانى و نكنى ازين فزون نتوانى به من جفا ور نه * تو آن نه‌اى كه جفايى توانى و نكنى مجيد از تو بدر دست و چارهء دردش * كسى بجز تو نداند تو دانى و نكنى خطت دميده چو پرواى گلستان دارى * بنفشه بر گل و سنبل بر ارغوان دارى شادى كه دلت شادى عالم با اوست * آگاه ازين نه‌اى كه غم هم با اوست گويى كه غم جهان ندارد دل من * دارى دل من كه يك جهان غم با اوست اى كاش زمانه سازگاريم كند * يارم به يكى ازين دو ياريم كند يا كار مرا به زخم ديگر سازد * يا چارهء زخمهاى كاريم كند

759 مطرب همدانى

نامش آقا على اكبر و از آزادگان همدان و طالبان فقراست در مجلس خاص حضرت شاهنشاهى ناصر الدّين شاه قاجار از محارم و در نواختن ناى بىهمتاى روزگارى رفته كه درين فن مانند و نظير ندارد گاهى به نظم غزل مىپردازد از آن جمله است :
با خويش دشمن آنكه شود آشناى دل * آرى رضاى خويش كجا و رضاى دل گر جست‌وجوى اين دل گم‌گشته مىكنى * در زلف خود بجوى كه آنجاست جاى دل

760 محرم يزدى

نامش ميرزا محمد على خلف الصدق آقا محمد هاشم نسخ‌نويس اصفهانى استاد متأخرين است و خود در يزد متوطن شده به تهذيب اخلاق و تذهيب اوراق اشتغال داشت از اوست :
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1357 | رضا قليخان هدايت