جفاكارند خوبان سهى قد واى بر مرغى * كزين نازكنهالان بر نهالى آشيان بندد
و له
گرنه ز بىوفايى گل ياد مىكند * بلبل به باغ بهر چه فرياد مىكند
خسته دلم صيد كودكيست كه هرگز * رحم به مرغ شكستهبال ندارد
به راز عشق كجا پى برند اهل خرد * مگر كنند فراموش آنچه دانستند
از خيل اسيران كهن نيستم اما * روزى زدهام در قفسى بالوپرى چند
دلم دانسته در دام تو افتاد * تو پندارى كه صيد غافلى بود
كجا شايستهء دامست مرغى * كه صيدش از فريب دانه كردند
سر كوى اوست جايى كه صبا گذر ندارد * چه عجب كه مردم از غم من و او خبر ندارد
رسمى است كهن كه شحنهء عشق * هشيار بهجاى مست گيرد
دانسته مزاج نازك گل * مرغى كه ترانه پست گيرد
در ميكده دست مىفروش است * دستى كه هزار دست گيرد
بس كن ستم اى ترك جفاپيشه مبادا * غافل كشد آهى و به گردون نگرد كس
شاديم به زندان محبت كه ندارد * همچون قفس آن رخنه كه بيرون نگرد كس
دهم جان و نيم نوميد ازو يكبارگى شايد * چراغ تربتم گردد نشد گر شمع بالينم
نخستم لطفها كردى و كشتى عاقبت زارم * چنان بود اول عشقم چنين شد آخر كارم
چه مىكردم گر از كف دامن وصلت نمىدادم * پرىرويى تو ديوان از پيت من آدميزادم
از كوى تو روزى كه ز بيداد تو رفتم * فرياد كه اول قدم از ياد تو رفتم
شد كفن دوختم آنجا مه كه از تار وفا * سيه آن روز كه اين رشته به سوزن كردم
آخرم دوست نگشتى تو و داغم كه چرا * دوستان را به خود از بهر تو دشمن كردم
گفتم از عشق فروغى رسدم آه كه شد * تيرهتر روزم ازين شمع كه روشن كردم
كشتى از جورم و من بر سر عهد تو ببين * به جفاكارى خويش و به وفادارى من
چمنها از تو سبز اى ابر رحمت * به حرمان گياه زرد من بين