غزليات و رباعياتش نوشته شد از اوست :
افراد غزليات اوست
مخوان ز ديرم به كعبه زاهد كه برده از كف دل من آنجا * به ناله مطرب به عشوه ساقى به خنده ساغر به گريه مينا
غم دل كس به اميد چه گويد دلستانش را * چرا بلبل خروشد نشنود چون گل فغانش را
مكن اى گل جفا با بلبل خود اين قدر ترسم * رود از باغ و نتوانى تهى ديد آشيانش را
نخواهم رفت جايى مرغ دستآموز صيادم * دو روزى از براى امتحان بندم ز پا بگشا
درين فصل گلم مشتاق نبود بهر مى رهنى * به كوى مىفروشان خانهيى دارم خراب اما
كاش بيرون فتد از سينه دلزار مرا * كشت ناليدن اين مرغ گرفتار مرا
در وصلم و از هجر بود نالهء زارم * آويخته صياد ز گلبن قفسم را
گامى نرفته خار وفا دامنم گرفت * پنداشتم كز آن سر كو مىتوان گذشت
فصل گل شد چه به مرغى گذرد آه كه او * بىپروبال به كنج قفسى افتاد است
به كوى يار مرا بار در گل افتاد است * فتاده بار من اما به منزل افتاد است
تو را فلك به من اى ماه مهربان نگذاشت * چراغ كلبهء من بودى آسمان نگذاشت