تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1352

مساهمون:

ص١٣٥٢
غزليات و رباعياتش نوشته شد از اوست :

افراد غزليات اوست

مخوان ز ديرم به كعبه زاهد كه برده از كف دل من آنجا * به ناله مطرب به عشوه ساقى به خنده ساغر به گريه مينا غم دل كس به اميد چه گويد دلستانش را * چرا بلبل خروشد نشنود چون گل فغانش را مكن اى گل جفا با بلبل خود اين قدر ترسم * رود از باغ و نتوانى تهى ديد آشيانش را نخواهم رفت جايى مرغ دست‌آموز صيادم * دو روزى از براى امتحان بندم ز پا بگشا درين فصل گلم مشتاق نبود بهر مى رهنى * به كوى مىفروشان خانه‌يى دارم خراب اما كاش بيرون فتد از سينه دل‌زار مرا * كشت ناليدن اين مرغ گرفتار مرا در وصلم و از هجر بود نالهء زارم * آويخته صياد ز گلبن قفسم را گامى نرفته خار وفا دامنم گرفت * پنداشتم كز آن سر كو مىتوان گذشت فصل گل شد چه به مرغى گذرد آه كه او * بىپروبال به كنج قفسى افتاد است به كوى يار مرا بار در گل افتاد است * فتاده بار من اما به منزل افتاد است تو را فلك به من اى ماه مهربان نگذاشت * چراغ كلبهء من بودى آسمان نگذاشت