تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1350

مساهمون:

ص١٣٥٠
اى شاه كه شاهان همه يكسر * بر درگهت افتند به زانو نبود چو سليمان نهد ار تاج * اندر سر خود بيهده پوپو هر گردو گرد است و ليكن * هر گرد نمىباشد گردو

در مدح حضرت امير المؤمنين على عليه السلام

اين گرد گرد گنبد مينايى * از من ببرد تاب‌وتوانايى بويا بدم چو گل به شباب اندر * پيرى ببرد ازين گل بويايى گويا بدم به هر لغتى و اكنون * پيرى ببست منطق گويايى داراى عهد خويش بدم و اينك * پيرى شكست شوكت دارايى مرگست بىگمان سپس پيرى * چونان كه پيرى از پس برنايى زنگ گناه كرده دلت تاريك * تا كى ز توبه‌ايش بنزدايى از خود چو نى تهى شو و بيرون آى * تا زنده دم شوى ز دم نايى رو نه به درگهى كه كنند آنجا * ميكال و جبرئيل جبين سايى نور خدا على كه بود بهتر * خاك درش ز سرمهء بينايى

و له ايضا

اى زلف دلبر من دلبند و دلگشايى * هم رشتهء حياتى هم حلقهء بلايى گه باغ خرمى را زيبنده باغبانى * گه گنج خسروى را پيچنده اژدهايى گه خوشهاى سنبل ريزان به خرمن گل * گه دامهاى مشكين بر آهوى ختايى هم عنبرين كمندى هم سايبان خورشيد * هم ماه را كلاهى هم سرو را قبايى گه جنگجوى و سركش چون دودى و چو آتش * گه نرم‌خوى و دلكش مانندهء هوايى بخت منى و با من هرگز دمى نسازى * عمر منى و با من هرگز دمى نپايى در دست هركه آيى چون رشتهء حياتى * بر فرق هركه افتى چون سايهء همايى گه ناز خواجه دارى گاهى نياز بنده * يك روز سرفكنده يك روز سرگرايى