تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1349

مساهمون:

ص١٣٤٩
از آن به مدعا نگشت كار من * كه بود كار من به مدعاى او وز آن به راستى خميد پشت من * كه تكيه‌زن شدم به متكاى او چگونه با قضاى او رضا شوم * كه با رضاى من نشد قضاى او تنم بخست حادثات سخت او * سرم بسود سنگ آسياى او جفا برم چو از وفاش دم زنم * قفا خورم چو افتم از قفاى او سوار باد گشتم و نمىرسد * سمند من به گرد باد پاى او نه حلق و ناى من ز دست او رهد * نه دست من رسد به حلق و ناى او به انتها رسيد عمر من ولى * نمىرسد به انتها عناى او به داور زمانه داورى برم * كه او دهد به‌جاى من جزاى او جناب حاجى آنكه صيت سطوتش * رسيده از سمك سوى سماى او ز كبرياى او چگونه دم زنم * كه عقل دم زند ز كبرياى او

در مدح سلطان كامكار و شهريار گيتىمدار سلطان ناصر الدّين شاه قاجار

اى يار سمن‌روى سمن‌بو * اى زلف تو چوگان ذقنت‌گو دو زلف تو مشكين دو كمند است * و اندر دو كمند تو دو آهو جادو به حيل چشم ببندد * بندد به حيل چشم تو جادو هندوى تو را خلد مقام است * خلدت كه نشان داده به هندو گل را رخ و زلف تو نگارا * آن رنگ همىداده و اين بو گر زلف ز هم بر بگشايى * مشكين شود از زلف تو مشكو شب‌بوى ز زلف تو همى باد * بگرفته و بسپرده به شب‌بو زلف تو پرستوى و من اى ماه * پيوسته پرستار پرستو تا چند زنم فاخته‌سان من * اى سرو روان بهر تو كوكو بس كن كه نهم بهر تظلم * بر درگه شه ناصر دين رو شاهى كه چو سنجند عطايش * كوهيش بود گه به ترازو بأسش به حواشى ممالك * با روى كشيده همه بارو
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1349 | رضا قليخان هدايت