از آن به مدعا نگشت كار من * كه بود كار من به مدعاى او
وز آن به راستى خميد پشت من * كه تكيهزن شدم به متكاى او
چگونه با قضاى او رضا شوم * كه با رضاى من نشد قضاى او
تنم بخست حادثات سخت او * سرم بسود سنگ آسياى او
جفا برم چو از وفاش دم زنم * قفا خورم چو افتم از قفاى او
سوار باد گشتم و نمىرسد * سمند من به گرد باد پاى او
نه حلق و ناى من ز دست او رهد * نه دست من رسد به حلق و ناى او
به انتها رسيد عمر من ولى * نمىرسد به انتها عناى او
به داور زمانه داورى برم * كه او دهد بهجاى من جزاى او
جناب حاجى آنكه صيت سطوتش * رسيده از سمك سوى سماى او
ز كبرياى او چگونه دم زنم * كه عقل دم زند ز كبرياى او
در مدح سلطان كامكار و شهريار گيتىمدار سلطان ناصر الدّين شاه قاجار
اى يار سمنروى سمنبو * اى زلف تو چوگان ذقنتگو
دو زلف تو مشكين دو كمند است * و اندر دو كمند تو دو آهو
جادو به حيل چشم ببندد * بندد به حيل چشم تو جادو
هندوى تو را خلد مقام است * خلدت كه نشان داده به هندو
گل را رخ و زلف تو نگارا * آن رنگ همىداده و اين بو
گر زلف ز هم بر بگشايى * مشكين شود از زلف تو مشكو
شببوى ز زلف تو همى باد * بگرفته و بسپرده به شببو
زلف تو پرستوى و من اى ماه * پيوسته پرستار پرستو
تا چند زنم فاختهسان من * اى سرو روان بهر تو كوكو
بس كن كه نهم بهر تظلم * بر درگه شه ناصر دين رو
شاهى كه چو سنجند عطايش * كوهيش بود گه به ترازو
بأسش به حواشى ممالك * با روى كشيده همه بارو