تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1347

مساهمون:

ص١٣٤٧
دل بركنم از ولاى هر والى * بر عترت پاك خاندان بندم بر حجت اين زمان پناه آرم * در بر رخ اهل اين زمان بندم از مهر و ولايشان كنم حرزى * بر جيب وجود و جيد جان بندم

در جواب ناصر خسرو علوى و نصايح و مواعظ معنوى

اى تن تو دانه و آسياى تو گردون * سودهء آسى همى چو دانهء مطحون دانهء تو سوده گشت و هيچ ندانى * كان رخ گلگون چرا چنين شد زريون هيچ نگويى كه از براى چه آخر * نخل بلندت چنين شد است چو عرجون راستى آور بجز زمانه كه كرد است * كان الف اكنون خميده بينم چون نون آرد فروريخت بر سر و ز نخ تو * گرد برآورد از نهاد تو گردون زال زمانه بود عجوزهء جوزن * از چه به زال زمانه ماندى مفتون دور شو از خورد و خواب زان كه تو را كرد * خوردن و خفتن ز آدميت بيرون از تو فروماند اندرين بنه خاك * گر سپه قارنست ور زر قارون فردا بينى به زير خاك نهان در * آن خد چون آفتاب و آن قد موزون كبر و منى را ز سر برون كن ازيرا * كابليس از كبر گشت رانده و ملعون اى تن دتو خون و استخوان و رگ و پى * فخر چه آرى به استخوان و رگ و خون بل شرف مرد جان اوست كه باشد * با خرد و فضل و دانش مقرون قصهء ذو النون شنيده باشى و ماهى * اين تن تو ماهى است و جان تو ذو النون او به چهل روز شد خلاص ز زندان * تو به چهل سال مىنيايى بيرون گر تو به ضحاك نفس چيره شدستى * رو كه فر تو فزون بود ز فريدون رو دل محزون به ياد دوست بدست آر * خيره چه افتاده‌اى پى گل مسنون زينت تن ژنده‌ييست با دل زنده * چند بپوشى ور استبرق و اكسون

در تتبع قصيدهء حكيم سنايى و مدح سلطان الاولياء

كار عاشق چيست دل از ما سوى برداشتن * خويشتن را فانى و باقى به دلبر داشتن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1347 | رضا قليخان هدايت