دل بركنم از ولاى هر والى * بر عترت پاك خاندان بندم
بر حجت اين زمان پناه آرم * در بر رخ اهل اين زمان بندم
از مهر و ولايشان كنم حرزى * بر جيب وجود و جيد جان بندم
در جواب ناصر خسرو علوى و نصايح و مواعظ معنوى
اى تن تو دانه و آسياى تو گردون * سودهء آسى همى چو دانهء مطحون
دانهء تو سوده گشت و هيچ ندانى * كان رخ گلگون چرا چنين شد زريون
هيچ نگويى كه از براى چه آخر * نخل بلندت چنين شد است چو عرجون
راستى آور بجز زمانه كه كرد است * كان الف اكنون خميده بينم چون نون
آرد فروريخت بر سر و ز نخ تو * گرد برآورد از نهاد تو گردون
زال زمانه بود عجوزهء جوزن * از چه به زال زمانه ماندى مفتون
دور شو از خورد و خواب زان كه تو را كرد * خوردن و خفتن ز آدميت بيرون
از تو فروماند اندرين بنه خاك * گر سپه قارنست ور زر قارون
فردا بينى به زير خاك نهان در * آن خد چون آفتاب و آن قد موزون
كبر و منى را ز سر برون كن ازيرا * كابليس از كبر گشت رانده و ملعون
اى تن دتو خون و استخوان و رگ و پى * فخر چه آرى به استخوان و رگ و خون
بل شرف مرد جان اوست كه باشد * با خرد و فضل و دانش مقرون
قصهء ذو النون شنيده باشى و ماهى * اين تن تو ماهى است و جان تو ذو النون
او به چهل روز شد خلاص ز زندان * تو به چهل سال مىنيايى بيرون
گر تو به ضحاك نفس چيره شدستى * رو كه فر تو فزون بود ز فريدون
رو دل محزون به ياد دوست بدست آر * خيره چه افتادهاى پى گل مسنون
زينت تن ژندهييست با دل زنده * چند بپوشى ور استبرق و اكسون
در تتبع قصيدهء حكيم سنايى و مدح سلطان الاولياء
كار عاشق چيست دل از ما سوى برداشتن * خويشتن را فانى و باقى به دلبر داشتن