تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1348

مساهمون:

ص١٣٤٨
خلوت دل روفتن از غير با جاروب لا * پس به إلّا اللّه درون آن مصور داشتن با قضاى حق رضا دادن بهر اميد و بيم * حنجر تسليم اندر پيش خنجر داشتن كشتى تن را روان كردن به درياى بلا * پس ز عشقش بادبان و ز صبر لنگر داشتن همنشين خلق در زندان اسپنجى سراى * چار بالش ليك فوق هفت منظر داشتن زهر و حلوا را يكى دانستن ازبس بىخودى * كفر و ايمان را همى با هم برابر داشتن اى برادر علم و فضل آموز و بر بينش فزاى * زان كه از بينش توان دل را منور داشتن رو دم عيسى بدست آور و گرنه هيچ‌كس * نايب عيسى نخواهد بودن از خر داشتن بىاجازت از خداى و بىوصيت از رسول * چون تواند هيچ‌كس جاى پيمبر داشتن با وجود شير حق آن باب حكمت كى رواست * كلهء بوزينه را محراب و منبر داشتن آنكه بر جاى پيمبر خفت و جان كردش نثار * او تواند شرع را با زينت و فر داشتن اين همه بگذار و بگذر از ره انصاف پوى * ذكر آنان كى توان با نام حيدر داشتن دست اميد من و دامان او حيفست حيف * بلكه فخر ما بود دامان قنبر داشتن

در اظهار تجريد و توحيد و تفريد گويد

اى دل آخر با خدا بايد شدن * وز هواى خود جدا بايد شدن خاك بايد شد به زير پاى خلق * چند خار زير پا بايد شدن خواهى ار بر قاف استغنا شوى * در قناعت چون هما بايد شدن با خدا زرق و ريا محض خطاست * خالى از زرق و ريا بايد شدن خود فناى تن بقاى جان بود * گر بقا خواهى فنا بايد شدن از ولاى دوست گر دم مىزنى * آرزومند بلا بايد شدن احتمال حادثات دهر را * سنگ زير آسيا بايد شدن هم دوا در تست و هم از تست درد * درد خود را خود دوا بايد شدن

در جواب منوچهرى دامغانى و شكايت از نوايب آسمانى

فغان ز چرخ سفله وز خطاى او * كه بىبناست كارم از بناى او