در مدح سلطان كامكار محمد شاه غازى قاجار طاب ثراه
در عرصهء گيتى بسى داراى كيهان ديدهام * وندر جهان بس نامور شاه جهانبان ديدهام
آثار شاهان سربهسر از بو الملوك دادگر * يكيك همى از خير و شر تا عهد خاقان ديدهام
از رسم عدل دادشان وز طبعهاى رادشان * وز خاطر آزادشان دفتر فراوان ديدهام
در عدل و در جود و هنر در رادى و مردى و فر * با داد و دين باللّه اگر چون شاه ايران ديدهام
غازى محمد شه كه جم در درگهش كمتر خدم * در پيشگاهش پشت خم صد قيصر و خان ديدهام
روزى كه با خيل عدو چون سيل آيد روبهرو * شيرى به جوشن جنگجو ببرى به خفتان ديدهام
با آن دو دست زرفشان گر از پريشانى نشان * با ياد زلف مهوشان خوابى پريشان ديدهام
و له
كى باشد رخت ازين جهان بندم * تختى به سراى جاودان بندم
كى باشد كى كزين قفس پرم * بر سدرهء طوبى آشيان بندم
خواهد پريد ازين خرابآباد * صد رشته اگر به پاى جان بندم
سرمنزل من حظيرهء قدس است * دل از چه بكنه كاهدان بندم
پيراهن تن برافكنم وانگه * از سندس قدس طيلسان بندم
بر من همه از من است درد و رنج * تهمت زچهرو به اين و آن بندم
خواهم كه به كام دل همىچندى * از هرچه نه ياد حق زبان بندم
يكچند ميان به خدمت و طاعت * بر درگه شاه انس و جان بندم