تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1346

مساهمون:

ص١٣٤٦

در مدح سلطان كامكار محمد شاه غازى قاجار طاب ثراه

در عرصهء گيتى بسى داراى كيهان ديده‌ام * وندر جهان بس نامور شاه جهانبان ديده‌ام آثار شاهان سربه‌سر از بو الملوك دادگر * يك‌يك همى از خير و شر تا عهد خاقان ديده‌ام از رسم عدل دادشان وز طبعهاى رادشان * وز خاطر آزادشان دفتر فراوان ديده‌ام در عدل و در جود و هنر در رادى و مردى و فر * با داد و دين باللّه اگر چون شاه ايران ديده‌ام غازى محمد شه كه جم در درگهش كمتر خدم * در پيشگاهش پشت خم صد قيصر و خان ديده‌ام روزى كه با خيل عدو چون سيل آيد روبه‌رو * شيرى به جوشن جنگجو ببرى به خفتان ديده‌ام با آن دو دست زرفشان گر از پريشانى نشان * با ياد زلف مهوشان خوابى پريشان ديده‌ام

و له

كى باشد رخت ازين جهان بندم * تختى به سراى جاودان بندم كى باشد كى كزين قفس پرم * بر سدرهء طوبى آشيان بندم خواهد پريد ازين خراب‌آباد * صد رشته اگر به پاى جان بندم سرمنزل من حظيرهء قدس است * دل از چه بكنه كاهدان بندم پيراهن تن برافكنم وانگه * از سندس قدس طيلسان بندم بر من همه از من است درد و رنج * تهمت زچه‌رو به اين و آن بندم خواهم كه به كام دل همىچندى * از هرچه نه ياد حق زبان بندم يك‌چند ميان به خدمت و طاعت * بر درگه شاه انس و جان بندم