او مدينه علم حق آمد على بابش * هم بر اين معنى حديث اوست برهانم
از درآيد وارد و صادر رود از در * زين در اندر دل بسى سرهاست پنهانم
پس به يك معنى على جبريل او باشد * تا نيارد وحى گويد كى سخنرانم
چون على دست خدا آمد چه كفر آيد * كارها گر جمله از دست خدا دانم
جز محمد هيچكس نشناخت ذاتش را * من چه تانم گفت در ذاتش كه حيرانم
و له
اى داغ دلفگار مسكينم * اى باغ گل و بهار نسرينم
شبها كه كنم خيال زلفينت * پرمشك شود كنار و بالينم
گر گلشن خلد بىتو دلتنگم * ور باغ بهشت بىتو غمگينم
زهر است به جام بادهء نوشم * تلخ است به كام شهد شيرينم
چون حاصل عمر دادهام بر باد * خرمن گو ماه و خوشه پروينم
شاهين زمانه تيزچنگالست * من در كف اين گرسنه شاهينم
بس بس فلكا نه رستم زالم * رو رو نه سپند يار رويينم
اى خواجه به كبر سوى من منگر * زين روى كه بس حقير و مسكينم
از اسب پياده بينيم گر چند * بيدق نكنى گمان كه فرزينم
اكسون و ستبرق است در بارم * روپوش درين لباس پشمينم
سنگم بمبين كه لعل نايابم * تلخم بمخوان كه شهد شيرينم
تو كتان و من چو ماه تابانم * تو روبه و من چو شير خشمينم
صد شكر خداى را كه در فطرت * اسلام همىنموده تلقينم
دنيا تنين و من به حمد اللّه * بيرون شده از دهان تنينم
رفت از برم آن عروس نازيبا * دانست مگر كه مرد عنينم
تا حب على رسيد در جانم * در سينه نماند با كسى كينم
شبها به خيال او چو خواب آيد * گلزار شود كنار و بالينم