تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1343

مساهمون:

ص١٣٤٣
نه به عشرت هميشه بودى جفت * نه ز محنت هماره بودى طاق چه شد آن باده‌ها كه مىگفتى * گلشكر بود طعمشان به مذاق چه شد آن جامهاى بلورين * كه لبالب بد از مى رواق نه بت ساده در ميانهء كوى * نه بط باده بر كنارهء طاق چه شد آن نظمهاى در درى * مدحت خواجهء على الاطلاق فخر دين رحمت خداى كه هست * منفرد در مكارم اخلاق آن به معنى خلاصهء انفس * آن به صورت يگانهء آفاق آنكه كلك عطاى او ز سخا * كرده تفسير آيت انفاق همه گيتى عيال رزق ويند * جز خداوند خالق الارزاق

در مدح حضرت امير المؤمنين على عليه السلام

منت خداى را كه قديمست و لم‌يزل * بىمثل و بىعديل و شريكست و بىبدل از هرچه فكر جويد كنهش بود رفيع * وز هرچه عقل گويد ذاتش بود اجل پاى خرد ز حضرت اجلال اوست لنگ * دست طلب ز دامن ادراك اوست شل اى آنكه از تو بر پا اين خيمه و نطاق * وى آنكه از تو پيدا اين سهل و اين جبل از درك ذات تست همى عقل را عقال * از فهم كنه تست همى چشم را سبل زلفين مه جبينان از تست مشكبار * چشمان شوخ چشمان از تست مكتحل بر شاخها تو بندى پيرايه و حلى * بر باغها تو بخشى سرمايه و حلل بر ذات پاك تو نه محلست و نه مكان * نبود بلى به ذات محل‌آفرين محل غير از دل شكسته‌دلان نيست جاى تو * آن دل كه گشته است مطهر ز غش و غل گر فى المثل مصور بودى به صورتى * بودى على عالى بىشبهه ممتثل باشد على اعلى ذات تو را مثال * سبحان من تفرد عن مثل و المثل

و له ايضا

مرا از گردش اين واژگون تل * شد اوضاع معيشت جمله مختل
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1343 | رضا قليخان هدايت