بهسوى باغ شوى وز پى نظاره و لهو * دست تو گاه عنان سايد و گه زلف دوتاه
تا همى مرغ زند بر طرف شاخ صفير * تا همى ماغ كند بر زبر آب شناه
هرچه زر است بر او نام ملك باد نگار * هرچه شاه است بر او باد ملك شاهنشاه
گاه گويند سپاهش به فلان قلعه رسيد * گاه گويند بريد ظفر آمد از راه
گاه گويند كه بر مرد گنه جست ظفر * گاه گويند ظفر جست و ببخشيد گناه
و له ايضا
شبى قيرگون چون دلوجان گبرى * دهان باز كرده بلا چون هژبرى
بهر پشتهيى تابش چشم گرگى * بهر بيشهيى ز غژغ ناب ببرى
قضا را بهر جا كمين بلايى * قدر را بهر سو شبيخون قهرى
كواكب به كردار حور بهشتى * برون كرده هريك سر خود ز قصرى
سوى خاك گشته نهان شهب نازل * چو از دست گشته روان جام خمرى
756 ميرزا مهدى منشى خويى
خلف الصدق ميرزا محمد نصير مغفور است والد ماجدش از اعاظم آن ولايت بوده و مدتها در خدمت نواب شاهزادهء كبير بىنظير محمد على ميرزا متخلص به دولتشاه حاكم كرمانشاهان و ولد اكبر حضرت خاقان صاحبقران فتحعلى شاه قاجار جنت آشيان به وزارت و انشاى ديوان مخصوص بوده خود ميرزاى معظم اليه در همهء كمالات محسود اقرانست خطى مشكين و طبعى متين دارد و در دارالانشاى خاقان مغفور محمد شاه متفرد بوده قطع نظر از كمالات صورى به خدمت مشايخ معاصرين رسيده و سعادت ارادت جناب قطب الاقطاب حاج محمد حسين اصفهانى نور اللّه مرقده را برگزيده صاحب اخلاق و مقامات عاليه گشته گاهى نظمى در حقايق و معارف مىسراييد كه در كمال امتياز فصاحت است بعضى از آنها نوشته شد .
* * *