ازين سپس ملكا سوى باغ بايد رفت * كه زير پى همه ديباى رومى است زمين
چميد بايد بر روى سنبل و سوسن * نشست بايد در پيش لاله و نسرين
گهى شنيدن بانگى كه غم زدايد و رنج * گهى كشيدن زلفى كه حلقه دارد و چين
گهى روايت شعر رهى به مدح ملك * چو آب باران صافى چو انگبين شيرين
هميشه تا كه ز بيخ وفاق خيزد مهر * هميشه تا كه ز تخم نفاق رويد كين
دل موافق تو جفت با سرور و نشاط * لب مخالف تو يار با حنين و انين
تو را عظيم سپاهى چو موج بحر محيط * تو را منيع جوارى چو يال شير غرين
در صفت كاخ شاهانه و تاريخ بناى آن
زهى اى رشك روضه مينو * شاه را كاخ و ماه را مشكو
كه ز گردان چو بيشهء ضيغم * كه ز خوبان چو مرتع آهو
در تو بسته دست هر نقاش * بر سر كلك لعب صد جادو
گويى از تندباد لرزانست * شكل هر بيد و نقش هر ناژو
قمريان را به كلك سحر نگار * از طرب درفكنده دم به گلو
ناظران منتظر كه هان برسيد * باز پرنده از بر تيهو
باد همواره اين همايون كاخ * بر شهنشاه فرخ و نيكو
ناصر الدّين شه آنكه تيغ وى است * ياور ياور و عدوى عدو
گر رسيد تير او بدين سوى سنگ * به يقين در جهد به ديگر سو
ور رسد تيغ او بدين روى پيل * بىگمان درشود به ديگر رو
كندى تيغ را زيانى نيست * شاه را پيش سختى بازو
تيغ شه هندو است و مىسوزد * دشمنان را به سيرت هندو
چه كند پيش گرز شه سر خصم * چه كند پيش سنگ خاره سبو
آفرين زان خجسته مركب شاه * كه غلط نيست بر تنش يك مو
تندى و گرمخيزيش برداشت * رنج مهماز از بر و پهلو
كوه البرزش ار نهى بر پشت * از گرانى نلرزدش بازو