و گر ندانم و دانم همى كه چارم روز * بر آستان ملك خواست از حشر محشر
به روز پنجم غريد خسروانى كوس * بر آن صفت كه بغرد بر آسمان تندر
سپس چنان كه برآيد بر آسمان خورشيد * برآمد از برزين شهريار شير شكر
گرفت راه و برفتند و دورباش كنان * چو چاوشانش به پيش سپاه فتح و ظفر
نكرد كس ز عدو پاى در رهش ستوار * از آنكه پشه نتابد به زور با صرصر
سپه به مرز رى اندر چنان فرود آرد * كه باد سخت نياشفت جامهشان در بر
سپس به كوكب مسعود و طالع فيروز * برآمد از بر او رنگ و برنهاد افسر
چه ديد هركه بديد از عنايتش پاداش * چه برد هركه ببرد از سياستش كيفر
به مهر پيش همىخواند امير اعظم را * به خنده از بر لعلش عيان شده گوهر
چنان كه درخور چونان بهشت چونين مير * به گفتش اى به من از ملك من گرامىتر
هرآنچه ديدهام از خدمتت همى به عيان * كس از وزيرى نشنيده هرگز آن به خبر
كنون مسخر امر تو شد چه بر و چه بحر * كنون مسلم رأى تو شد چه خشك و چه تر
به هركه لطف كنى روى را كنم چو بهشت * به هركه خشم كنى تيغ را كنم چو سقر
در رجعت موكب فيروزى كوكب حضرت شاهنشاهى ناصر الدّين شاه از سفر خراسان
دوست پاداش كجا بيند و دشمن كيفر * تا شهنشه ننهد بر تن خود رنج سفر
زين سفر بر ملك روى زمين گشت عيان * رازهايى كه ندانست كس آن را به خبر
مايهء لشكر و اندازهء كشور بشناخت * تا كه لشكر شد ازو لشكر و كشور كشور
كشورى ساخت چو دلدار كه آرايد روى * لشكرى ساخت چو طاوس كه بگشايد پردانش
كس نرسد براثر دانش شاه * شاه شاه است به هر دانش و چاكر چاكر
دانش شاه چو خورشيد بود انجمسوز * دانش ما چو چراغيست زبون صرصر
روز بازآمدن شاه سوى دار الملك * آنچنان بود كه ناديده ندارى باور
روى شاهنشه ايران چو عيان شد ز غبار * گفتى از تيره سحابى بدرخشيد قمر
آن يكى از بر چتر ملك افشاند گلاب * وان دگر زير پى اسب شهنشه گوهر
هنر شاه توان ديدن از گوهر شاه * هنر تيغ توان ديدن آرى ز گهر