ابر زفتى نكند نيز به هنگام نوال * شاخ سستى نكند نيز به هنگام ثمر
ابر گريان به گه خويش و رعيت خندان * كيسهاى همگان فربى و غمها لاغر
آخر سال ستانند خراج رعيت * اول سال رسانند عطاى لشكر
اجريت را بدهد خازن شه بىكموكاست * سيم اگر خواهى سيم و زر اگر خواهى زر
دل اين مردم بر مهر ملك شيفته شد * بر زبانشان نبود غير دعا چيز دگر
با دعايش بگشايند ز بسترها چشم * با دعايش بگذارند به بالشها سر
اى كه از جود تو ديدند به هر كوى نشان * اى كه از داد تو بردند به هر سوى خبر
پيش تخت ملك امروز رهى را سخنى است * بر زبان راند و از داد تو خواهد داور
عنصرى در سخن از چاكر تو بيش نبود * صد چو محمود شه اى شاه تو دارى چاكر
او چنان بود بدان روز و من امروز چنين * آن كن اى شاه كه از داد تو باشد درخور
شصت سال افزون جد و پدر من سفتند * به مديح پدر و جد تو اى شاه گهر
تا كه گشتند به درگاه نياكان ملك * با اميران گرانمايه به رتبت همبر
بودشان زر فراوان و غلامان بديع * خانه و باغ و ده و اشتر و اسب و استر
تو ز جد و پدر اى شاه فزونى بسيار * نيز كمتر نيم اى شاه من از جد و پدر
كى روا باشد در عهد شهنشاهى تو * كه مرا حادث ايام كند زير و زبر
دهن آلوده نكردم به ثناى دگران * جز به مدحت نشود خامهء من هرگز تر
ديرگاهى است كه بر درگه شه منتظرم * بو كه يكره فكند شاه سوى بنده نظر
نظر شه به مثل تابش اين خورشيد است * كه طرازد ز يكى سنگ سيهرو گوهر
و له ايضا من قصائده
چون درآمد بخواب چشم عسس * اظلم الليل و هو قد عسعس
نه عجيج و جوش و همس قدم * نه نباح كلاب و بانگ جرس
لب فروبسته از سؤال و جواب * شب به كردار زنگى اخرس
برنياورده از گرانى سر * ذقن از سينه پاسبان و عسس
هردم از بام اين كبود حصار * سوى ديوى فروفتاد قبس