تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1328

مساهمون:

ص١٣٢٨
به زيب و زيور و رنگ و نگار غره مباش * كه چون تواند بهر گوشه در هزار هزار بهار درشد و از دور ديد خورشيدى * دميده از بر تختى چو گنبد دوار به تاركش بر تاجى ز تاب ديده رباى * به زانويش بر تيغى ز سهم جان او بار ز يك‌سويش صف گردان چو بيشهء ضيغم * ز يك‌سويش صف تركان چو عرصهء فرخار به‌پاى تختش البرز كوهى از درهم * به‌پيش دستش الوند كوهى از دينار به سجده درشد و غلطيد پيش شاه به خاك * به بوسه روى زمين كرد پرز نقش و نگار بگفت شاها چندان بمان كت آيم من * هزار بار به پيرايه‌بندى گلزار كنم هواى تو مشكين به باد عنبربيز * كنم بساط تو رنگين به ابر لؤلؤبار درون گردن قمرى نهم يكى بربط * ميان حنجر بلبل نهم يكى مزمار ز لعل و مينا بافم به صحن باغ بساط * ز در و گوهر سازم بدست شاخ سوار بهار گفت ثناى شه و بر سم عبيد * چو نقش پرده در استاد از بر ديوار هرآن‌كه طلعت شه را بهار خواهد گفت * سزد رهى را بر مادح چنين انكار بهار بندهء شاه است و من به بندگيش * به هر دو گوش خود از وى شنيده‌ام اقرار جهان خديوا بىاختيار كام و زبان * برون كنم به مديح تو از دهن گفتار شمار همت تو چون حساب نعمت تست * كسى نداند اين هر دو را قياس و شمار ز نور راى تو افتد به چشم مهر رمد * ز اوج جاه تو گيرد به مغز چرخ دوار سه‌روزه راه به روزى درون بپيمايند * به‌سوى درگهت از ذوق بخششت زوار بباز گشتن يك روزه راه را هرگز * سه‌روزه رفت نيارند از گرانى بار دولاى خم كمندت رسد به گردن خصم * اگر ز اوج ثريا بودش جاى فرار به تيغت از بر فرق و به تيرت از پس پشت * حوالتى است عدو را گه قرار و فرار چو قصد مدح تو كردم شدم به دريايى * كه هر طرف كه ببينم پديد نيست كنار هميشه تا كه بود خار خوارتر از گل * هميشه تا كه بود گل عزيزتر از خار مباد آنكه نخواهد ولى شاه عزيز * مباد آنكه نخواهد عدوى دولت خوار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1328 | رضا قليخان هدايت