دست نساج گفتى اندازد * تار زرين به نيلگون اطلس
برنهادم بر اسب جارى زين * اى ز باد اسرع و ز آب اطلس
لاحقى تو بدانچه رفت از پيش * فاقد تست هركه هست از پس
بگذرى گر بگويمت بگذر * برسى گر بگويمت كه برس
من بگيرم عنان تو امشب * چون طبيبى به احتياط مجس
تو مزن شيهه و ميفشان دم * نزنم نيز من درشت نفس
باشد اينك كه بر درم زندان * بر تن خود چو مرغ نيم قفس
چون بكردم هرآنچه گفتم من * وانچه گفتم همه شنود فرس
اندر افكندمش به نيروى بخت * در يكى پهنوادى املس
متلالى چو جمره در كانون * چشم هر افعى از بن هر خس
بر اميد نگار و بوى وصال * يكدم از تاختن نكردم بس
تا به جست از عقيب رنج دراز * صبح از بند و مهر از محبس
برسيدم بوادييى كه بدند * جعد مويان لين المس
مهمهى از تن وحيد اوحش * مربعى از دل خراب ادرس
مطخ او مجال هر ثعلب * مسلخ او مطاف هر كركس
پس ز وحشت عنان بتابيدم * كرده دو ديده همچو رود ارس
با دلى منقطع زمى و زحى * سوى درگاه آن كس هركس
كهف اسلام حاجى آنكه بود * كرمش منبت و شرف مغرس
آنكه در كار رعيت و لشكر * دامن طاعتش نديده دنس
بر همه راجيان صرير درش * بانگ لا تقنط است و لا تيأس
فعل او ايمن از خطور شكوك * دل او فارغ از هجوم هوس
بر همه موليى بود مولى * از همه كيسى بود اكيس
قول حسادش آن كند كه كند * با عقاب ژيان طنين مگس
بر همه مردم از طراز و حجاز * پهن گسترده مطعم و ملبس
باد را و هواى ديگر جاى * من و سلوى و طمع سير و عدس
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1334
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٣٣٤