تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1334

مساهمون:

ص١٣٣٤
دست نساج گفتى اندازد * تار زرين به نيلگون اطلس برنهادم بر اسب جارى زين * اى ز باد اسرع و ز آب اطلس لاحقى تو بدانچه رفت از پيش * فاقد تست هركه هست از پس بگذرى گر بگويمت بگذر * برسى گر بگويمت كه برس من بگيرم عنان تو امشب * چون طبيبى به احتياط مجس تو مزن شيهه و ميفشان دم * نزنم نيز من درشت نفس باشد اينك كه بر درم زندان * بر تن خود چو مرغ نيم قفس چون بكردم هرآنچه گفتم من * وانچه گفتم همه شنود فرس اندر افكندمش به نيروى بخت * در يكى پهن‌وادى املس متلالى چو جمره در كانون * چشم هر افعى از بن هر خس بر اميد نگار و بوى وصال * يك‌دم از تاختن نكردم بس تا به جست از عقيب رنج دراز * صبح از بند و مهر از محبس برسيدم بوادييى كه بدند * جعد مويان لين المس مهمهى از تن وحيد اوحش * مربعى از دل خراب ادرس مطخ او مجال هر ثعلب * مسلخ او مطاف هر كركس پس ز وحشت عنان بتابيدم * كرده دو ديده همچو رود ارس با دلى منقطع زمى و زحى * سوى درگاه آن كس هركس كهف اسلام حاجى آنكه بود * كرمش منبت و شرف مغرس آنكه در كار رعيت و لشكر * دامن طاعتش نديده دنس بر همه راجيان صرير درش * بانگ لا تقنط است و لا تيأس فعل او ايمن از خطور شكوك * دل او فارغ از هجوم هوس بر همه موليى بود مولى * از همه كيسى بود اكيس قول حسادش آن كند كه كند * با عقاب ژيان طنين مگس بر همه مردم از طراز و حجاز * پهن گسترده مطعم و ملبس باد را و هواى ديگر جاى * من و سلوى و طمع سير و عدس