تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1332

مساهمون:

ص١٣٣٢
گوهر شاه ز دين‌پرورى و دينداريست * ناصر الدّين شه ازين روى و را خواند پدر همه عزم است و شتابست به روز پاداش * همه حلم است و درنگست به روز كيفر پيش شمشير ملك عرصهء رزمست چنان * كه بر گرسنه خوانى بنهد خاليگر دوست دارد كه ظفر يابد بر مرد گناه * دوست‌تر زان كه ببخشد گنه از بعد ظفر گر تو خواهى كه عطاهاى ملك را دانى * ريگ اين دشت و بيابان را يك‌يك بشمر شهريارا به سفر كار تو با شيران بود * اوفتاد است تو را كار غزالان به حضر چند بر پرده بم كوس تو غريد به دشت * زين سپس نوبت كاخ آمد وزير مزمر مهرگان هيچ نماند است كه آيد سوى باغ * زعفران آرد و كافور بىاندازه و مر چون ببايد كه گذر گيرد از روى غدير * آب زير پى او سخت شود چون مرمر سر هر كوه شود يكسره پرسونش سيم * صحن هر باغ شود يكسره پرسودهء زر بادها تيغ برآرند هم ايدون ز نيام * سپرى بايد كردن پس ازين از آذر تا كه در فصل بهار از اثر باد بهار * بوستان يكسره پرگل شود و سيسنبر ورق لاله شود روى عروسان چگل * دهن غنچه شود ناف غزالان تتر بوى گل خيزد هر روز ز اطراف چمن * بانگ كبك آيد هر صبح ز بالاى كمر به هواى تو بود گردش اين نه گردون * به مراد تو بود تابش اين هفت اختر گه درآميخته با عيش چو با مشك عبير * گه درآويخته با يار چو با شير شكر

در مدح شاهنشاه جمجاه الناصر الدّين اللّه سلطان ناصر الدّين شاه

نه بديدم به عيان و نه شنيدم به خبر * عهد ازين خوب‌تر و دولت ازين والاتر چند بشنيدى ازين پيش ز آثار ملوك * چشم بگشا و در اقبال شهنشاه نگر ناصر الدّين شه غازى ز شهان افزون شد * خوانده‌ام قصهء شاهان جهان از دفتر گرچه بخت ملك از جمله شهان افزونست * ليكن از بخت فزون دارد اين شاه هنر چون شهنشه نه كسى لشكر آراسته داشت * نه بدين برگ و نوا بود شهان را كشور لشكر شاه چنانست كه پر طاوس * كشور شاه چنانست كه روى دلبر در همه ملك شهنشاه كران تا به كران * نه ز بيداد نشانست و نه از ظلم اثر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1332 | رضا قليخان هدايت