گوهر شاه ز دينپرورى و دينداريست * ناصر الدّين شه ازين روى و را خواند پدر
همه عزم است و شتابست به روز پاداش * همه حلم است و درنگست به روز كيفر
پيش شمشير ملك عرصهء رزمست چنان * كه بر گرسنه خوانى بنهد خاليگر
دوست دارد كه ظفر يابد بر مرد گناه * دوستتر زان كه ببخشد گنه از بعد ظفر
گر تو خواهى كه عطاهاى ملك را دانى * ريگ اين دشت و بيابان را يكيك بشمر
شهريارا به سفر كار تو با شيران بود * اوفتاد است تو را كار غزالان به حضر
چند بر پرده بم كوس تو غريد به دشت * زين سپس نوبت كاخ آمد وزير مزمر
مهرگان هيچ نماند است كه آيد سوى باغ * زعفران آرد و كافور بىاندازه و مر
چون ببايد كه گذر گيرد از روى غدير * آب زير پى او سخت شود چون مرمر
سر هر كوه شود يكسره پرسونش سيم * صحن هر باغ شود يكسره پرسودهء زر
بادها تيغ برآرند هم ايدون ز نيام * سپرى بايد كردن پس ازين از آذر
تا كه در فصل بهار از اثر باد بهار * بوستان يكسره پرگل شود و سيسنبر
ورق لاله شود روى عروسان چگل * دهن غنچه شود ناف غزالان تتر
بوى گل خيزد هر روز ز اطراف چمن * بانگ كبك آيد هر صبح ز بالاى كمر
به هواى تو بود گردش اين نه گردون * به مراد تو بود تابش اين هفت اختر
گه درآميخته با عيش چو با مشك عبير * گه درآويخته با يار چو با شير شكر
در مدح شاهنشاه جمجاه الناصر الدّين اللّه سلطان ناصر الدّين شاه
نه بديدم به عيان و نه شنيدم به خبر * عهد ازين خوبتر و دولت ازين والاتر
چند بشنيدى ازين پيش ز آثار ملوك * چشم بگشا و در اقبال شهنشاه نگر
ناصر الدّين شه غازى ز شهان افزون شد * خواندهام قصهء شاهان جهان از دفتر
گرچه بخت ملك از جمله شهان افزونست * ليكن از بخت فزون دارد اين شاه هنر
چون شهنشه نه كسى لشكر آراسته داشت * نه بدين برگ و نوا بود شهان را كشور
لشكر شاه چنانست كه پر طاوس * كشور شاه چنانست كه روى دلبر
در همه ملك شهنشاه كران تا به كران * نه ز بيداد نشانست و نه از ظلم اثر