تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1326

مساهمون:

ص١٣٢٦
كف سمش بسان سطح سندان * سر گوشش بسان نوك مثقب ببرم صعب و سهل كوه و وادى * شتابان در يكى روز و يكى شب گهى بر يال مركب زى مقعر * گهى بر دم توسن زى محدب فرود آيم به درگاه كسى كاو * به نعمت سير دارد چشم اشعب وزير ملك فخر الدّين كه از وى * ببارد فيض چون باران منصب بتوفد از نهيش كوه قارن * بلرزد از هراسش ليث اغلب نه جز بر امر و نهيش گوش گردون * نه جز بر قبض و بسطش چشم كوكب به پيش مؤمنان از شكر احلى * به پيش كافران از آهن اصلب نه برگيرد كسى از مهر او دل * نه بردارد كسى از سهم او لب به كار شرع از هر عالم اولى * به كار ملك از هر سايش انسب سياست مرو را زيبد كه دارد * دل پاكيزه و رأى مهذب دهد جا و دهد منصب و ليكن * خود او فارغ ز حب جاه و منصب بكرده بهر تعديل طبايع * ز قهر و لطف معجونى مركب براى مستفيد و تشنهء علم * بيانى زاب حيوان دارد اعذب حسود او ترندى بس حقير است * نديده باز را منقار و مخلب الا تا نه مثلث چون مربع * الا تا نه مدور چون مكعب مبادا در دل احباب او غم * مبراد از تن اعداى او تب

در ستايش و مدح شاهنشاه گيتىپناه سلطان ناصر الدّين پادشاه

زين همه پادشهانى كه بخواندم ز كتاب * ناصر الدّين شه غازيست فزون از همه ناب بشبابش خرد و تجربت پيرانست * خرد و تجربت پير كه دارد بشباب بر خردمند مشيران چو درى بسته شود * نزد شاه است كليدى ز پى فتح الباب ز رعيت چو ستاند بستاند بدرنگ * چون به لشكر برساند برساند بشتاب روى فرخندهء اين شاه به باغى ماند * كه به باران بهاريش بشسته است سحاب به شهنشه نتوان گفت كه بسيار مبخش * نه به خورشيد درخشنده كه هر روز متاب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1326 | رضا قليخان هدايت