تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1324

مساهمون:

ص١٣٢٤
تا به چندين صفت آراسته بينيم تو را * نگران بر سر هر موى نظرها داريم سر و جان از طرفى سينه و دل از طرفى * پيش پيكان بلاى تو سپرها داريم دست در سلسلهء زلف نگارى زده‌ايم * چشم بد دور كه خوش دست به كارى زده‌ايم چون از زلال خضر بود آب تيغ تو * بر زنده كى فزوده‌اى آن را كه كشته‌اى چون هيچ‌كس از دوران بىتلخى كامى نه * گر تلخ شود كامت هم از مى ناب اولى بردار تيغ و خون زن و مرد را بريز * با عاشقان شهر مدارا چه مىكنى

755 محمود خان ملك‌الشعراء كاشانى

فرزند بىمانند محمد حسين خان ملك‌الشعراء متخلص به عندليب خلف الصدق سلطان الفصحاء فتحعلى خان متخلص به صبا ملك‌الشعراء خاقان صاحبقران فتحعلى شاه طاب ثراه است كه اشعار هر دو در حروف عين و صاد مرقوم افتاد وى از به دو شباب به تحصيل علوم پرداخته با آنكه در حضرت خاقان صاحبقران عزتى مخصوص و قربتى اعلى به تحصيل علوم پرداخته با آنكه در حضرت خاقان صاحبقران عزتى مخصوص و قربتى اعلى داشته از اكتساب هنر بازنمانده در مراتب علم به توقف مقامى قانع نگشته ايام عمر عزيز به لهو و لعب و عيش و طرب تضييع نفرموده و دامن تقدس و تعبد را به ادناس شهوانى و ارجاس نفسانى نيالوده همه عمر با ارباب حال و اصحاب كمال به سر برده و پيوسته به تحصيل و تكميل علوم متنوعه كوشيده تا چنان شده كه در اين ايام عديم النظير افتاده در علوم ادبيه اديبى كاملست و در رياضيات و حكميات عالم و عامل اخلافش به اوليا مشابهست و مماثل در سقم و صحت مباحث رايش برهان قاطع و تبيان ساطع است خطوطش از خطوط ميرزا صالح و شفيعا واپس نيايد و نقوشش از تصاوير صادق و بهزاد كمتر نيرزد در نظم و نثر از امثال و اقران ممتاز و در فضل و علم از توصيف و تعريف بىنياز اى عجب بااين‌همه فضائل گرد كبر و غرور بر دامان خصايلش ننشسته و گرد پندار و دعوى نگذشته عمانى بىجوش است و خزرى بىخروش