و له ايضا
آمد فصل بهار خيز بده جام * تا چو لب جام گيرم از دهنت كام
رام نگردى به من اگر عجبى نيست * آهو هرگز بشير مىنشود رام
مىرمد از من اگر دو چشم تو نشگفت * رم ز غزالان خوشست و حمله ز ضرغام
خال تو ديديم و دل به زلف تو داديم * مرغ گرفتار دانه گردد در دام
ناصر دين شاه آنكه در صف ميدان * شيرى و ماهى بود به صفهء ايوان
اى ملك ملكگير اى شه شاهان * وى سر شاهان تراست در خط فرمان
شيرى چون پا نهى به عرصهء آورد * ماهى چون جا كنى به صفهء ايوان
سايهء يزدانى و به خلق بپايى * پايد آرى به خلق سايهء يزدان
دولت و تخت شه آنكه جمع نخواهد * باد چو زلف بتان هميشه پريشان
هركه ندارد سرى به چنبر حكمت * بادا غلطان سرش چو گوى به چوگان
شير نديدى اگر به زين تكاور * شيرى بر باره بين شهنشه دوران
خسرو عادل كه آمد از دل و از چهر * ثانى گرشاسب و همال منوچهر
منتخب افراد بعضى غزليات اوست
گر سر خويشم نباشد با خيالت نى شگفت * برنيايد با خيالت خويشتندارى ما
چون دل غمديده را ناچار بايد غمخورى * از تو مىآيد غمى هردم به غمخوارى ما
بر خلاف خضر اى چشمهء جانبخش خضر * جان بكاهد لب چون آب بقاى تو مرا
قابل سرى كه خاك به راه وفاى تست * لايق دلى كه چاك ز تير جفاى تست
پشت پا بر حشمت جم برزنى از ششجهت * هفت خط جام او را دانى ار تفسير چيست
آنان كه در آيينهء رويت نگرانند * انصاف توان داد كه صاحبنظرانند
بينند اگر جز به تو زهاد عجب نيست * كاين قوم دو بين طايفهء بىبصرانند
كافرى كارش و شايستهء زنار بود * هركه را جز به تو در هر دوجهان كار بود
نه عجب گر به دلم كرد غمت ره كه طبيب * اندر آن خانه كند راه كه بيمار بود
بسته بر ديدهء جمعى دگر امشب ره خواب * تا دگرباره در آغوش كه شد بارگهش