نديده چون تو كسى سرو را تذرو خرام * نديده چون تو كسى ماه را شكر گفتار
تراست گر به رخ آن زلف مشكبوى مراست * قلم به مدحت فخر زمانه مشك نگار
جهان شوكت و فر اعتضاد سلطنت آن * كه هست مفخر دوران و اختيار تبار
كمينه چاكر علمش هزار افلاطون * كهينه خادم فضلش هزار بهمن يار
به وقت بخشش دستش محيط گوهرريز * به گاه كوشش تيغش نهنگ مرد او بار
به هركجا كرمش برجهد ز آهن گل * به هركجا سخطش بردمد ز سورى خار
و له
رسيد موسم دى وز نهيب باد شمال * فسرده گشت زمين و سترده گشت جبال
ز سيم سوده هوا زد به كوه و دشت رقم * ز زر ناب زمين زد به باغ و بستان خال
به پيش مجمر و كانون فسرد در تن خون * چو آب صافى اكنون به كوزههاى سفال
همىسپارى تا بسپرى تو بر هامون * همىبينى تا بنگرى تو بر اطلال
عيان به هر طرفى تودههاى زر عيار * روان به هر گذرى سودههاى سيم حلال
اگر نبود مرا هجر آن نگار نبود * كنون ز گردش دوران و روزگار ملال
بتى كه از غم او بر كنار ميلاميل * ز خون ديده مرا جويهاست مالامال
غمم ز دل نزدايد مگر مديح كسى * كه اوست مهتر ابرار و دودمان جلال
لبش به گاه افادت مفتح الابواب * كفش به گاه عنايت مهيج الآمال
به وقت بخشش دستش محيط گوهرخيز * به گاه كوشش تيغش نهنگ دشمن مال
چو جا به عرصهء ايوان كند به وقت سخا * چو پا به كوههء يك ران نهد به گاه جدال
كمر ببندد بر بندگيش حاتم طى * ميان ببندد بر چاكريش رستم زال
كفش درخشان چونان كه ابر گاه بهار * دلش درفشان چونان كه مهر وقت زوال
دل مطهر او منبع علوم و همم * كف مكرم او مظهر عطا و نوال
در صفت خزان و زمستان
به صحن بوستان گويى كشيدند * به هر سو فرشى از پرحواصل