تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1319

مساهمون:

ص١٣١٩
نديده چون تو كسى سرو را تذرو خرام * نديده چون تو كسى ماه را شكر گفتار تراست گر به رخ آن زلف مشكبوى مراست * قلم به مدحت فخر زمانه مشك نگار جهان شوكت و فر اعتضاد سلطنت آن * كه هست مفخر دوران و اختيار تبار كمينه چاكر علمش هزار افلاطون * كهينه خادم فضلش هزار بهمن يار به وقت بخشش دستش محيط گوهرريز * به گاه كوشش تيغش نهنگ مرد او بار به هركجا كرمش برجهد ز آهن گل * به هركجا سخطش بردمد ز سورى خار

و له

رسيد موسم دى وز نهيب باد شمال * فسرده گشت زمين و سترده گشت جبال ز سيم سوده هوا زد به كوه و دشت رقم * ز زر ناب زمين زد به باغ و بستان خال به پيش مجمر و كانون فسرد در تن خون * چو آب صافى اكنون به كوزه‌هاى سفال همىسپارى تا بسپرى تو بر هامون * همىبينى تا بنگرى تو بر اطلال عيان به هر طرفى توده‌هاى زر عيار * روان به هر گذرى سوده‌هاى سيم حلال اگر نبود مرا هجر آن نگار نبود * كنون ز گردش دوران و روزگار ملال بتى كه از غم او بر كنار ميلاميل * ز خون ديده مرا جويهاست مالامال غمم ز دل نزدايد مگر مديح كسى * كه اوست مهتر ابرار و دودمان جلال لبش به گاه افادت مفتح الابواب * كفش به گاه عنايت مهيج الآمال به وقت بخشش دستش محيط گوهرخيز * به گاه كوشش تيغش نهنگ دشمن مال چو جا به عرصهء ايوان كند به وقت سخا * چو پا به كوههء يك ران نهد به گاه جدال كمر ببندد بر بندگيش حاتم طى * ميان ببندد بر چاكريش رستم زال كفش درخشان چونان كه ابر گاه بهار * دلش درفشان چونان كه مهر وقت زوال دل مطهر او منبع علوم و همم * كف مكرم او مظهر عطا و نوال

در صفت خزان و زمستان

به صحن بوستان گويى كشيدند * به هر سو فرشى از پرحواصل
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1319 | رضا قليخان هدايت