تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1318

مساهمون:

ص١٣١٨

و له ايضا سلمه اللّه تعالى در تغزل خطاب به معشوق و مدح سلطان ناصر الدّين شاه

اى نهان كرده به لعل لب خود طعم شكر * همچو نى لعل نديديم شكر آرد بر گرد روى تو عيان زلف سياه تو چنانك * گرد خورشيد به ديدار بود نافهء تر بس‌كه پرحلقه و تابست تو را زلف سياه * باد در آن نتواند كه شود حلقه شمر خط به روى تو عيان چون به مه از مشك زره * رخ به موى تو نهان چون به شب تيره قمر روى و موى تو دليلست به گيتى به دو چيز * كز يكى خير عيان گردد و از ديگر شر باد نوروزى در باغ بپاشيد عبير * ابر آزارى بر راغ بباريد گهر گشته پرپيچ چو زلفين نكويان سنبل * گشته پرناز چو چشمان نگاران عبهر خورد بايد مى گلرنگ كنون زان كه جهان * شد جوان ديگر چون بخت شه نيك اختر خسرو دهر شهنشاه جهان ناصر دين * ظل حق شاه نكورأى عدالت‌گستر ذكرى از نام وى و عرصهء مينو گيتى * ذكرى از خلق وى و ساحت خلخ كشور زهى آن پيكر خميدهء فرخندهء نغز * كه دهد شكل وى از ابروى دلدار خبر چون يكى چرخ بود عرصهء ميدان نبرد * او بر آن چرخ هلالست به ديدار و اثر گرچه پير است ولى بخت جوانست او را * كه كشد سروقدى را گه پيكار ببر هست چون مار به ديدار خميده‌تن و زار * بوالعجب مارى كاو را زد و زاغست دوسر كركس چارپرى گاه شود انبازش * گه ازو طاير جان را بود آسيب و خطر چون هلالست و همى بال گشايد از دل * بالش از دل بدرآيد بپرد تا به قمر دانه و آب خورد كركسش اندر گه رزم * دانه از خشم عدو آب هم از خون جگر آفت سام سوار است و بود پيكر او * چفته و خم‌شده و گوژ چنو ابروى زر جسته از عين جگر راست زبانش بيرون * مرغ ديدى كه زبانش ز جگر رويد بر هست در دست شهنشاه جهان ناصر دين * بغزا شيرشكار و به وغا پيل‌شكر

و له ايضا

ايا به گرد مه افكنده زلف غاليه‌بار * نديده ماه كسى آورد ز غاليه بار به روى لاله ز سنبل همىكنى تصوير * به گرد ماه ز عنبر همىكشى پرگار