و له ايضا سلمه اللّه تعالى در تغزل خطاب به معشوق و مدح سلطان ناصر الدّين شاه
اى نهان كرده به لعل لب خود طعم شكر * همچو نى لعل نديديم شكر آرد بر
گرد روى تو عيان زلف سياه تو چنانك * گرد خورشيد به ديدار بود نافهء تر
بسكه پرحلقه و تابست تو را زلف سياه * باد در آن نتواند كه شود حلقه شمر
خط به روى تو عيان چون به مه از مشك زره * رخ به موى تو نهان چون به شب تيره قمر
روى و موى تو دليلست به گيتى به دو چيز * كز يكى خير عيان گردد و از ديگر شر
باد نوروزى در باغ بپاشيد عبير * ابر آزارى بر راغ بباريد گهر
گشته پرپيچ چو زلفين نكويان سنبل * گشته پرناز چو چشمان نگاران عبهر
خورد بايد مى گلرنگ كنون زان كه جهان * شد جوان ديگر چون بخت شه نيك اختر
خسرو دهر شهنشاه جهان ناصر دين * ظل حق شاه نكورأى عدالتگستر
ذكرى از نام وى و عرصهء مينو گيتى * ذكرى از خلق وى و ساحت خلخ كشور
زهى آن پيكر خميدهء فرخندهء نغز * كه دهد شكل وى از ابروى دلدار خبر
چون يكى چرخ بود عرصهء ميدان نبرد * او بر آن چرخ هلالست به ديدار و اثر
گرچه پير است ولى بخت جوانست او را * كه كشد سروقدى را گه پيكار ببر
هست چون مار به ديدار خميدهتن و زار * بوالعجب مارى كاو را زد و زاغست دوسر
كركس چارپرى گاه شود انبازش * گه ازو طاير جان را بود آسيب و خطر
چون هلالست و همى بال گشايد از دل * بالش از دل بدرآيد بپرد تا به قمر
دانه و آب خورد كركسش اندر گه رزم * دانه از خشم عدو آب هم از خون جگر
آفت سام سوار است و بود پيكر او * چفته و خمشده و گوژ چنو ابروى زر
جسته از عين جگر راست زبانش بيرون * مرغ ديدى كه زبانش ز جگر رويد بر
هست در دست شهنشاه جهان ناصر دين * بغزا شيرشكار و به وغا پيلشكر
و له ايضا
ايا به گرد مه افكنده زلف غاليهبار * نديده ماه كسى آورد ز غاليه بار
به روى لاله ز سنبل همىكنى تصوير * به گرد ماه ز عنبر همىكشى پرگار