تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1316

مساهمون:

ص١٣١٦

از تغزلات او است

ترك من بر آفتاب از مشك آرايد نقاب * كيست كارايد نقاب آفتاب از مشك ناب اى عيان در لعل روح‌افزاى تو آب حيات * وى نهان در درج جان‌بخشاى تو در خوشاب هم ز لعل نوشخندت طعنه بر كان يمن * هم ز زلف مشك رنگت طعنه بر پرغراب تاب من بربودى از تن زان دو زلف تابدار * خواب بر من بستى از سر زان دو چشم نيم‌خواب در خيال موى تو جسمى بود ما را نزار * در فراق روى تو چشمى بود ما را پرآب هركجا عدلش دود با هم همى آهو و شير * هركجا بامش پرد با هم همى كبك و عقاب منعش آرد باد را با اين شتاب اندر درنگ * حكمش آرد خاك را با اين درنگ اندر شتاب

و له ايضا

باد در باغ گشت عنبربيز * ابر در راغ گشت گوهربار برگشادند گويى اندر باغ * تخت بزاز و طبلهء عطار بهر تزيين نوعروس چمن * ابر باريد لؤلؤ شهوار تا دمن بسپرى همه سبزه * تا چمن بنگرى همه ازهار اندرين فصل باده بايد خورد * باده‌يى سرخ‌تر ز لعل نگار كه گرفته است باغ زيور و زيب * همچو گيتى ز عدل صدر كبار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1316 | رضا قليخان هدايت