از تغزلات او است
ترك من بر آفتاب از مشك آرايد نقاب * كيست كارايد نقاب آفتاب از مشك ناب
اى عيان در لعل روحافزاى تو آب حيات * وى نهان در درج جانبخشاى تو در خوشاب
هم ز لعل نوشخندت طعنه بر كان يمن * هم ز زلف مشك رنگت طعنه بر پرغراب
تاب من بربودى از تن زان دو زلف تابدار * خواب بر من بستى از سر زان دو چشم نيمخواب
در خيال موى تو جسمى بود ما را نزار * در فراق روى تو چشمى بود ما را پرآب
هركجا عدلش دود با هم همى آهو و شير * هركجا بامش پرد با هم همى كبك و عقاب
منعش آرد باد را با اين شتاب اندر درنگ * حكمش آرد خاك را با اين درنگ اندر شتاب
و له ايضا
باد در باغ گشت عنبربيز * ابر در راغ گشت گوهربار
برگشادند گويى اندر باغ * تخت بزاز و طبلهء عطار
بهر تزيين نوعروس چمن * ابر باريد لؤلؤ شهوار
تا دمن بسپرى همه سبزه * تا چمن بنگرى همه ازهار
اندرين فصل باده بايد خورد * بادهيى سرختر ز لعل نگار
كه گرفته است باغ زيور و زيب * همچو گيتى ز عدل صدر كبار