گرچه هر لحظه خيال تو وصالست مرا * در وصال توام و از غم هجران گريم
از ترجيعات او است
صبحدم با نسيم باد بهار * مىگذشتم به ساحت گلزار
جمله اجزاى آن گلستان بود * مظهرى از مظاهر دلدار
از دهان غنچه نرگس از ديده * سنبل از زلف و لاله از رخسار
حسن گل از فروغ طلعت دوست * قد سرو از طراز قامت يار
مترقص در آن هزار تذرو * مترنم درين هزارهزار
چشم بگشاده نرگس از حيرت * لب فروبسته سوسن از گفتار
من تماشاكنان و سرگردان * چون نسيم سحر در آن گلزار
ناگه از شاخ گل كشيد صفير * بلبل خوشترانه از منقار
چشم حق بين گشا مبين جز دوست * دوجهان پرتوى ز طلعت اوست
753 لطيف اصفهانى
نامش ميرزا عبد اللطيف و از فضلا و ادباى معاصرين بوده در سلك دبيران حضرت نايبالسلطنه عباس ميرزاى قاجار انسلاك و انعقاد داشته بلطايف سخن و هزل و رؤياى محصوله معروف :
آنكه گفته لطيف ملعون را * بهر ايذاش اهتمام كنم
به خدا گفته ناسزا و سزاست * كه زنش را به دو حرام كنم
باللّه از فتنه بگذر و بگذار * تا من اين تيغ در نيام كنم
قافيه از چهل فزون دارم * همه بر نامت اختتار كنم