تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1314

مساهمون:

ص١٣١٤
گرچه هر لحظه خيال تو وصالست مرا * در وصال توام و از غم هجران گريم

از ترجيعات او است

صبحدم با نسيم باد بهار * مىگذشتم به ساحت گلزار جمله اجزاى آن گلستان بود * مظهرى از مظاهر دلدار از دهان غنچه نرگس از ديده * سنبل از زلف و لاله از رخسار حسن گل از فروغ طلعت دوست * قد سرو از طراز قامت يار مترقص در آن هزار تذرو * مترنم درين هزارهزار چشم بگشاده نرگس از حيرت * لب فروبسته سوسن از گفتار من تماشاكنان و سرگردان * چون نسيم سحر در آن گلزار ناگه از شاخ گل كشيد صفير * بلبل خوش‌ترانه از منقار چشم حق بين گشا مبين جز دوست * دوجهان پرتوى ز طلعت اوست

753 لطيف اصفهانى

نامش ميرزا عبد اللطيف و از فضلا و ادباى معاصرين بوده در سلك دبيران حضرت نايب‌السلطنه عباس ميرزاى قاجار انسلاك و انعقاد داشته بلطايف سخن و هزل و رؤياى محصوله معروف :
آنكه گفته لطيف ملعون را * بهر ايذاش اهتمام كنم به خدا گفته ناسزا و سزاست * كه زنش را به دو حرام كنم باللّه از فتنه بگذر و بگذار * تا من اين تيغ در نيام كنم قافيه از چهل فزون دارم * همه بر نامت اختتار كنم