تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1313

مساهمون:

ص١٣١٣

752 گلشن گلپايگانى

نامش ميرزا محمد و نسبش به هفت واسطه به شيخ بهاء الدّين محمد العاملى رحمه اللّه مىرسد و غالب آبا و اجدادش در سلك علما و فضلا منسلك بوده‌اند والد ماجدش در علوم فاضل و در مراتب فقر و سلوك مقامى داشته و خود وى از جوانى و شباب به تحصيل علوم متداوله پرداخته به قدر كفاف جامع فضل و كمال گرديده در خطوط زحمتى كامل برده تا مرتبتى بلند يافته در خط شكسته و نستعليق خوشنويس و غالب جوانان زيبا در هفته يك‌دو بار به جهت تعليم خط حجرهء گلخن گلشن را رشك بهشت مىنمايند و خطى موفور دارد از اشعار او اين چند بيت نوشته شد از اوست :
محبوب جفاكيشى و منظور ستمكار * بازيگر عيارى و افسونگر مكار بر روى مه دوست تويى تيره‌تر از ابر * بر گنج رخ يار تويى چيره‌تر از مار با چشم سيه‌پوشى و با گوش هم‌آغوش * افتاده چو مدهوشى استاده چو هشيار در حلقه‌ات آن روى ببيند كه نديد است * خورشيد درخشنده هويدا به شب تار يك شست نه‌اى افزون اى زلف ندانم * چونست دل‌وجان جهان در تو گرفتار پيوسته پريشانى و آشفته‌تر از من * ما جمله پريشان تو اى طرهء طرار اى زلف خدا را دل ما را مشكن باز * ور نه برمت شكوه به داراى جهاندار

تغزل

بىخبر مرغ دل افتاده از آن دانه به دام * اين كبوتر خبر از حيلت صياد نداشت ترك مست تو كشد مردم و خود هشيارى * وه كه بدمستى از آن نرگس هشيار خوش است دوش چو ضحاك آن دو مار سيه را * ديدمش افكنده بود تا به سر دوش پيچان زلفش كمند رستم دستان * رنگين لعلش به رنگ خون سياووش طرهء مويش قرين غرهء رويش * تيره شبى را به روز كرده هم‌آغوش ساقى مجلس چه سود باده ز مينا كه ما * لب‌به‌لب ساده‌يى دوش بسى سوده‌ايم