تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1305

مساهمون:

ص١٣٠٥
بويژه اندرين دور همايون * كه شاهنشه بود داراى كشور فلك اندر سخا مانند او را * نيارد از قران هفت اختر فريدونيست با عقل فلاطون * فلاطونيست با فر سكندر ز سرتاپا بود آزرم‌گويى * حيا دادش به جاى شير مادر اگر موج شمر دانى شمردن * شمار جود او گردد ميسر نظام الملك آن نور مجسم * نظام الملك آن عقل مصور نظام الملك آن دريا كه بخشد * به جاى آب تلخ و شور گوهر نظام الملك پور صدراعظم * كه گردون جلالت راست محور بكشت دوستان چون ابر آزار * به باغ دشمنان چون برق آذر به زير پر در آرد شرق تا غرب * گشايد چون هماى همتش پر اگر پيكر پذيرد مردى و جود * نظام الملك جان آن دو پيكر

و له

وقت صبوح است خيز اى بت كشمر * سادهء خلخ بخواه و بادهء خلر گرنه رخ ساقى است گنج فريدون * از چه برو حلقه حلقه زلف چو اژدر هندوى جوزن گرفته عرصهء فردوس * جادوى ريمن نشسته بر لب كوثر با خدش اندر خدوك صفحهء مانى * با خطش اندر خطاست خامهء آذر حاوى خورشيد اگر هلال نديدى * پنجهء ساقى ببين به دورهء ساغر

در مدح ستر كبرى شاهزادهء خاقان‌نژاد عظمى گويد

اى فلك مرتبه خاتون اجل * اى تو را پايه بر اورنگ زحل آن شكوه است تو را در معجر * كه شهان راست ز الكيل و كلل تارى از مقنعهء عصمت تو * حوريان راست به از زيب و حلل روى مستور كنيزان تو را * جز در آيينه نبيند احول گرچه شد راست فراوان دختر * چون تو كس نيست به علم و به عمل
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1305 | رضا قليخان هدايت