بويژه اندرين دور همايون * كه شاهنشه بود داراى كشور
فلك اندر سخا مانند او را * نيارد از قران هفت اختر
فريدونيست با عقل فلاطون * فلاطونيست با فر سكندر
ز سرتاپا بود آزرمگويى * حيا دادش به جاى شير مادر
اگر موج شمر دانى شمردن * شمار جود او گردد ميسر
نظام الملك آن نور مجسم * نظام الملك آن عقل مصور
نظام الملك آن دريا كه بخشد * به جاى آب تلخ و شور گوهر
نظام الملك پور صدراعظم * كه گردون جلالت راست محور
بكشت دوستان چون ابر آزار * به باغ دشمنان چون برق آذر
به زير پر در آرد شرق تا غرب * گشايد چون هماى همتش پر
اگر پيكر پذيرد مردى و جود * نظام الملك جان آن دو پيكر
و له
وقت صبوح است خيز اى بت كشمر * سادهء خلخ بخواه و بادهء خلر
گرنه رخ ساقى است گنج فريدون * از چه برو حلقه حلقه زلف چو اژدر
هندوى جوزن گرفته عرصهء فردوس * جادوى ريمن نشسته بر لب كوثر
با خدش اندر خدوك صفحهء مانى * با خطش اندر خطاست خامهء آذر
حاوى خورشيد اگر هلال نديدى * پنجهء ساقى ببين به دورهء ساغر
در مدح ستر كبرى شاهزادهء خاقاننژاد عظمى گويد
اى فلك مرتبه خاتون اجل * اى تو را پايه بر اورنگ زحل
آن شكوه است تو را در معجر * كه شهان راست ز الكيل و كلل
تارى از مقنعهء عصمت تو * حوريان راست به از زيب و حلل
روى مستور كنيزان تو را * جز در آيينه نبيند احول
گرچه شد راست فراوان دختر * چون تو كس نيست به علم و به عمل