به خشم آتش سوزان به لطف آب لطيف * به عزم باد سبك رو به حزم خاك گران
چو باد خلقش بر آتش حجيم وزد * همان كند كه به خاك كرد در بستان
به روز رزم كه آتش جهد ز تيغ چو آب * بگوى خاك سم بادپا شود چوگان
ز تيغ آتش بارو ز دشنهء چون آب * ز باد بسد رويد ز خاك بر مرجان
فراز خاكنوردى نشينى آتش نعل * گران چو خاك ركاب و سبك چو باد عنان
زند ز نعل فرس باد و آتش اندر خاك * ز چشمهاى زره خون چكد چو آب روان
ز باد گرز زنى آتش اجل در خصم * به خاك ريزى چونان كه آب خون يلان
و له ايضا
تازه آيين جهاندارى عيان كرده آسمان * پير فرتوت جهان را نوجوان كرد آسمان
ظلم را دندان كشيد و فتنه را ناخن بريد * ساحت آفاق پرامنوامان كرد آسمان
مرز ايران را كه ويران بود چندين روزگار * اين زمان رشك بهشت و بوستان كرد آسمان
عنصر سنگ سيه را معدن الماس ساخت * خارهء كهسار كان را بهرمان كرد آسمان