تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1302

مساهمون:

ص١٣٠٢
دشمنان را ز آتش تيغش * دود يكسر ز دودمان برخاست

و له

اى مهر تو مرهم دل خستهء من * وى مهر تو بر لب فروبستهء من عفو و كرم و عطاست زيبندهء تو * جرم و گنه و خطاست شايستهء من

746 گلشن شيرازى

اسمش ميرزا محمد على اصلش از ايل زنگنهء كرمانشاهان مدتى در اصفهان و شيراز به سر بردى در عروض و قافيه تتبعى داشته در ايام مشيب او كه زمان شباب مؤلف بود مكرر در شيراز صحبتش دست مىداد مردى قانع درويش مشرب متوسط الطبع بود بزرگان عهد رعايتش لازم مىشمردند سياق اشعارش پسنديدهء فصحاى زمان بيفتاد پسران قابل از او ماندند كه يكى از آنها جناب ميرزا حبيب اللّه متخلص به قاآنى رحمه اللّه بود و از فحول فضلاى شعراى معاصرين گرديد و بعضى از قصايدش در حرف قاف مرقوم افتاده علىاىحال از اشعار آن پير بااخلاق اين چند بيت در اين اوراق ثبت شد :
دلم دارد تمناى وصالش * دريغا از تمناى محالش به بالينم مياريدش دم نزع * مباد از مردنم گيرد ملالش شده تابش ز زلف از تاب زلفى * پريشانى به جمع لشكرش بين ز ناز آن خون كه مردم را به دل كرد * كنون بر عارض از چشم ترش بين طفلى كه او را سالها پروردم اكنون كردمش * خون از شكاف كون چكان از حجره بيرون كردمش