تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1306

مساهمون:

ص١٣٠٦

و له ايضا

اى ملك طينت خاتون عجم * فخر دولت شرف دودهء جم اى تو در حشمت و شوكت بلقيس * وى تو در عصمت و عفت مريم اى تو در زهد و عبادت راحيل * وى تو در جود و سخاوت حاتم جبهه‌سا بر در جاهت خورشيد * و آسمان بهر سجودت شده خم تو نگهبان جهانى آرى * شير ماده است نگهبان اجم در بر همت تو خاره و خاك * لعل و بيجاده و دينار و درم بطن ارحام تو را تا حوا * صلب اسلاف تو را تا آدم بطن در بطن همه بانوى ملك * صلب در صلب همه مير امم از بزرگان زمانى اولى * وز كريمان جهانى اكرم آنكه سر سود به خاك در تو * گو بنه بر سر خورشيد قدم

در لغز و مدح مقرب الخاقان ميرزا محمد يوسف آشتيانى مستوفى الممالك ايران

چيست آن لعبت كه دارد دو زبان در يك‌دهن * گاه سيمينش تن آمد گاه زرينش بدن لعبتى شايستهء آغوش هر پير و جوان * شاهدى زيبندهء جيب و كنار مرد و زن شاهدان را پيرهن از ديبه است و پرنيان * اى عجب كاين شاهد از آيينه دارد پيرهن سالكان را در سفر مقياس تحديد طريق * زاهدان را شاهد تعريف در فرض و سنن گر نشد ديوانه چون بر پاى دارد سلسله * ور نشد عاشق چرا زار و نزارستى به تن گاه باشد از نظر پنهان چو حور پردگى * گاه خسبد بىحجاب اندر ميان انجمن گاه چون دزدان مجرم سرنگون آويخته * گاه چون ميران محرم هرچه گويد مؤتمن گاه ازو مرغى فشاند بال و گردد نغمه‌خوان * گه بود بىزخمهء مضراب مطرب چنگ‌زن دايره بر دايره بربسته بر وى چون سپهر * منطقه بر منطقه بربسته بر وى بىرسن هرچه در وى دايره جنبنده بر يك تار موى * هرچه در وى منطقه بربسته بر وى بىسجن بر همه چيزش شرف باشد از آن معنى كه هست * سال و ماه و روز و شب منظور مير انجمن ميرزا يوسف عزيز مصر عزت آنكه هست * شاه را مستوفى كل ممالك بىسخن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1306 | رضا قليخان هدايت