تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1301

مساهمون:

ص١٣٠١
چه حاصل گر كند ديگر نگاهى * كه من ز اول نگاهش رفتم از هوش ندانم قانع از لعلش چه بشنيد * كه با چندين زبان گرديد خاموش خوشا ميخانه و مستى كه گاهى * نبستم هيچ طرف از خانقاهى

745 كوكب خراسانى

اسمش ميرزا عبد العلى خلف الصدق عالىجناب ميرزا محسن است كه به استدعاى تقى خان يزدى از خراسان بيزد آمد و مدرس مدرسهء خان گرديده و ميرزا در يزد متولد شده به تحصيل كمالات پرداخت و در خطوط خاصه خط نسخ از امثال ميرزا احمد تبريزى محسوب مىگرديد و در دولت خاقان صاحبقران فتحعلى شاه مغفور به منصب جليل صدارت مفتخر و سفرا و حضرا در خدمت حضرت شاهنشاهى مقرب و معتبر بوده‌اند گاهى به نظم قطعات و غزليات رغبت مىفرموده اين چند بيت از نتايج طبع وقاد آن جناب است :

از غزليات و قصايد اوست

اگر چه يار بكشتن نكرد يارى ما * اميدها بود از زخمهاى كارى ما دل كه رسوا شد و در كوى ملامت بنشست * به دوعالم ندهد گوشهء رسوايى را اينكه مىبينم به بالينم همانا يار نيست * يا اگر يار است چشم آسمان بيدار نيست به من چشم عنايت دارد آن ماه * اگر برهم گذارد آسمان چشم

و له

گفتم از چيست فتنه‌ها مستور * تيغ عدل شه جهان برخاست گفتم از چيست انتظام جهان * خنجر شاه از ميان برخاست بر در شه نشان ز جم جستم * پاسبانى ز آستان برخاست