تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1296

مساهمون:

ص١٢٩٦
ز شخصش دهر را گفتم تو گنجانديش در ساحت * ز جاهش چرخ را گفتم تو آورديش در دامن زهى بىشرمى و رسوايى اين دريا و اين كوزه * خهى بىباكى و خودرايى اين خورشيد و اين روزن سپهرت مزرعى در خرمن او سنبله خوشه * نجومش دانه آمد كهكشان كاه اندر آن خرمن

از بحر تقارب او است

مهان جهان پيش تختش به پاى * به سر برش فر همايون هماى به آرام كوه و به جنبش سپهر * به جوشش چو دريا به تابش چو مهر به روشن روان آسمانى سروش * خجسته به فر و به رأى و به هوش به بزم اندرون رشك خرم بهار * به رزم اندرون ابر شمشير بار جهان پاك‌آباد از داد او * دو گوش جهان سوى فرياد او به كين هيبت او چو تندى كند * همان تيغ پولاد كندى كند خروشيد همچون خروشنده رعد * به پيش سپه رفت پرمايه سعد بزه كرد چاچى كمان را دلير * ز تركش برآورد پرنده تير عقابى ز الماس منقار او * شب و روز پرندگى كار او به پرندگى چار پر كرده باز * به منقار يك تير بالا دراز به شاخ گوزنان درآويخته * بسا خون شيران نر ريخته درآمد ميان كمان فراخ * درختى به بيخ و سرش هفت شاخ ز نيروى مردان همه آب او * به پهلوى شيران همه خواب او خروش زه آمد ز چاچى كمان * چو هنگام زادن خروش زنان تو گفتى جهانى به ميغ اندر است * ستاره به كوپال و تيغ اندر است
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1296 | رضا قليخان هدايت