در ثقبههاى برجش بنمودهاند مأوى * بر عادت عصافير نسرين سيمگون پر
در پايهء بروجش ذات البروج اعظم * در سايهء جدارش سعد السعود ازهر
گوهر در او پديدار از دست شاه گيتى * زمزم اگر عيان شد از پاى پور هاجر
تا رستخيز برجاست اين گوهر مصفا * زان سان كه ماند برجا زان زمزم مطهر
رويين زر ار نديدى بر حصن شاه بگذر * رويين تو ار نديدى بر روى شاه بنگر
كيهانگشاى دارا گيتى خدا خداوند * گردونگراى خسرو گردون جناب داور
محمود شاه غازى كاورده پيش تختش * تيغ و كمر ملك شه اكليل و گرز سنجر
و له
هوايت دلگشا همچون هواى گلشن جنت * زلالت جانفزا همچون زلال چشمهء كوثر
بهجاى خاك اندر مرغزارت بيخته لادن * بهجاى ريگ اندر چشمهسارت ريخته گوهر
بيفزايد فضايت عيش و آرد عرصهات عشرت * ببالايد هوايت مشك و زايد ساحتت عنبر
ز رأى مهرسوزش عكسى و خورشيد در پرده * ز جيش بحر جوشش تركى و بهرام در معجر
به هرجا ابر دست او جهان اندر جهان جنت * به هرجا برق تيغ او محيط اندر محيط آذر
كفش را نام بر آنجا كه جويى بحر بىپايان * دلش را ياد كن آنجا كه جويى بحر بىمعبر
عروس ملك و ملت را ازو پيرايش و زينت * جمال دين و دولت را ازو آرايش و زيور
* * *
مرغ همچون عيسى يك روزه شد گويا زبان * شاخ همچون مريم دوشيزه آمد باردار
باغ شد خضراثياب و راغ شد حمرىسلب * باد شد عنبرشميم و ابر شد گوهرنثار
در صفت عمارت و تاريخ بنا و هر مصراعى به حسب عدد تاريخ سال اتمام است
ويحك اى قصر فرحمايه كه در لطف و كمال * آمد انباز و قرين بهر تو ناياب و محال
سدهء دلكش تو قبلهء ارباب نجاح * ساحت سدهء تو كعبهء اصحاب كمال
جست از سدهء اعلات به صد لا به پناه * به پناه شهفيروز چو ديدت اقبال
شاه محمود كه با دست جوادش جاويد * گوهر و سيم شود منفعل از سنگ سفال