آفتابى است همه سايهء او دامن امن * بحر بريست همه زادهء او در لآل
به گه بر و سخا سايل وى داور طى * به دم حرب و دها بردهء او رستم زال
از كريمان عطاپرور دوران به قديم * زر نسنجيد كسى جز به حساب و مثقال
اين زمان بين كه ز احسان و ز بر كف او * زر به قنطار بسنجند به هرجا چو رمال
آن فريدون فر دارا در كاووس كلاه * آن سياوشوش جم عهد منوچهر جمال
حكم بنمود كه در ساعت مسعود كنند * قصرى آباد چنان لطف منير صلصال
اين قصيده ز تمامى مصارع آمد * بهر اتمام وى از لطف بنا شاهد حال
كرده با قصر امل تا كه زوال انبازى * باد اين قصر مصون از همه آفات و زوال
در زمان عدل وى بگشا و از چنگال شير * هر گره كافكنده بود ايام بر شاخ غزال
و له ايضا
ديده بپوش از نفع و ضر دامن بكش از خشك و تر * نالان مشو از خير و شر غمگين مباش از بيش و كم
خيز اى نديم و جام ده جامى مى گلفام ده * هم صبح ده هم شام ده غفلت مكن كارد ندم
از قصيدهء محذوف النقط كه در مدح محمود ميرزا گفته
كه رسم عدل درآورد در همه عالم * كه كرد در همه عالم رسوم عدل علم
كرم كه كرد درم كاسه كاسه گاه عطا * عطا كه كرد گهر كوه كوه گاه كرم
سر ملوك كه و در ملوك كه اعلا * مه كرام كه و در كرام كه اكرم
سر ملوك ممالك ملك محل محمود * كه كرد كار ممالك كمال او محكم
هلال صارم و هرماس سهم و مهر كلاه * سما علو و عطارد كمال و ماه علم
رمال گاه عطا كرده او همال گهر * همال گاه كرم كرده او رمال و درم
محال آمد درك علو درگه او * سما گواه كه او كرده و هم را سلم
همال و محرم او آمده در اول كار * عروس ملك كه محروم كرده هر محرم