عفو و خشم او بود سرمايهء سود و زيان * خشم و عفو او بود پيرايهء خوف و رجا
بگذرى تا در جوار او شكوه اندر شكوه * بگذرى تا در حريمش كبريا در كبريا
* * *
شده غنچه چنين خندان ميان ساحت بستان * زند تا بوسهها شادان بدست خسرو و الا
شه جم رتبه محمود آن همايون سايهء يزدان * كه راز سينهء كيهان بود بر رأى او پيدا
ظفر از رايتش بر پا چو از روح روان قالب * بقا بر دولتش شيدا چو بر رخشنده خور حربا
و له
للَّه الحمد كه آمد به سلامت ز سفر * موكب عالى داراى جهان فخر بشر
زبدهء عالم ايجاد به اقبال و به جاه * شرف دودهء قاجار به اجلال و به فر
سفرهء فتنه ز دادش شده پرپارهء دل * كاسهء ظلم ز عدلش شده پرلخت جگر
راه بندد شمر از تربيتش بر دريا * حكم راند عرض از تقويتش بر جوهر
نظر از هرچه توان بست به گيتى نتوان * بستن از بندگى درگه عاليش نظر
طبع وقاد تو گرديده به انصاف شهير * دست نقاد تو گرديده به اكرام سمر
نظم دلجوى تو پيوستهتر از عقد لآل * نثر نيكوى تو رخشندهتر از درج گهر
محترق ز آتش قهر تو شود بر گردون * اخترى را كه به خاك در تو نيست گذر
در صفت نهاوند و عمارت سركار شاهزاده محمود
در باغ درع رستم پوشيده است سنبل * در راغ تير آرش افكنده است عبهر
زاهد اگر تو منكر هستى كه ره ندارد * هندو به حوض كوثر در باغ خلد كافر
بر روى و لعل او بين آن زلف و خال كامد * كافر به باغ جنت هندو به حوض كوثر
قطره در آخر عمر صد شكر كن كه ديدى * خير البلاد اعظم ذاتالعمادش اندر
خير البلاد اعظم دانى كجا نهاوند * ذاتالعمادش آمد آن حصن روىپيكر
حصنى كه زير و بالاش عمان و قاف آمد * عمانش بحر رحمت قافش سپهر اخضر
بر قلههاى قافش بر جاى سنگ ياقوت * در فرجههاى عمانش بر جاى ريگ گوهر