برگشتهاى چو لشكر برگشته از قتال * ماناز غارت دل ما بازگشتهاى
در باغ خلد پويى ازآنرو معطرى * در آفتاب گردى ازآنرو برشتهاى
از عود نردبانى از آن پايهپايهاى * از مشك بادبانى از آن رشته رشتهاى
آيد چو خاك مقدم شاه از تو بوى مشك * زلفا مگر به مشكفروشان گذشتهاى
شاه جهان محمد سلطان راستين * كش جاى دست بينى دريا در آستين
و له ايضا
اى زلف همچو چنگل شهباز بينمت * يا ليت اگر به چنگل شهباز بينمت
ازبس به گونه تيره و در حمله چيرهاى * پرغراب و چنگل شهباز بينمت
چون بخت دشمن ملك آشفتهاى و ليك * چون بخت شاه سركش و طناز بينمت
شاه جهان مگر به تو دستى دراز كرد * كز فرط فرهى همه تن ناز بينمت
طرارهاى به سيرت و جرارهاى به شكل * جادوى هند و كژدم اهواز بينمت
شيرازهء صحيفهء حسنى و از جفا * شور عراق و فتنهء شيراز بينمت
بوى تو ره نمايد ما را بهسوى تو * مشكى شگفت نيست كه غماز بينمت
مانند سايهء علم شه به كوه و دشت * گه بر نشيب و گاه بر افراز بينمت
اندر قفاى لشكر دلهاى خستگان * چون كرد خنگ شاه سبكتاز بينمت
در پاى يار من به ارادت سر افكنى * ويحك چو جيش خسرو سرباز بينمت
شاهى كه چون به جوشن ماهى در انجم است * يا غوطهور نهنگى در بحر قلزم است
و له
اى زلف دانمت ز چه دايم مشوشى * زان رو مشوشى كه معلق در آتشى
آن را كه هست سودا دايم مشوش است * آرى تراست سودا زان رو مشوشى
بدخوى سركشان را برند سر ز تن * زان رو سرت برند كه بدخوى و سركشى
سر بردهاى به جام لب ماه من مگر * ز انجام خورده مى كه بدينگونه بيهشى
گر مى نخوردهاى ز لب ما هم از چه روى * بىتاب و بىقرار و سيهمست و سرخوشى