تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1290

مساهمون:

ص١٢٩٠
برگشته‌اى چو لشكر برگشته از قتال * ماناز غارت دل ما بازگشته‌اى در باغ خلد پويى ازآن‌رو معطرى * در آفتاب گردى ازآن‌رو برشته‌اى از عود نردبانى از آن پايه‌پايه‌اى * از مشك بادبانى از آن رشته رشته‌اى آيد چو خاك مقدم شاه از تو بوى مشك * زلفا مگر به مشك‌فروشان گذشته‌اى شاه جهان محمد سلطان راستين * كش جاى دست بينى دريا در آستين

و له ايضا

اى زلف همچو چنگل شهباز بينمت * يا ليت اگر به چنگل شهباز بينمت ازبس به گونه تيره و در حمله چيره‌اى * پرغراب و چنگل شهباز بينمت چون بخت دشمن ملك آشفته‌اى و ليك * چون بخت شاه سركش و طناز بينمت شاه جهان مگر به تو دستى دراز كرد * كز فرط فرهى همه تن ناز بينمت طراره‌اى به سيرت و جراره‌اى به شكل * جادوى هند و كژدم اهواز بينمت شيرازهء صحيفهء حسنى و از جفا * شور عراق و فتنهء شيراز بينمت بوى تو ره نمايد ما را به‌سوى تو * مشكى شگفت نيست كه غماز بينمت مانند سايهء علم شه به كوه و دشت * گه بر نشيب و گاه بر افراز بينمت اندر قفاى لشكر دلهاى خستگان * چون كرد خنگ شاه سبك‌تاز بينمت در پاى يار من به ارادت سر افكنى * ويحك چو جيش خسرو سرباز بينمت شاهى كه چون به جوشن ماهى در انجم است * يا غوطه‌ور نهنگى در بحر قلزم است

و له

اى زلف دانمت ز چه دايم مشوشى * زان رو مشوشى كه معلق در آتشى آن را كه هست سودا دايم مشوش است * آرى تراست سودا زان رو مشوشى بدخوى سركشان را برند سر ز تن * زان رو سرت برند كه بدخوى و سركشى سر برده‌اى به جام لب ماه من مگر * ز انجام خورده مى كه بدين‌گونه بيهشى گر مى نخورده‌اى ز لب ما هم از چه روى * بىتاب و بىقرار و سيه‌مست و سرخوشى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1290 | رضا قليخان هدايت