عقرب اندر زهرهدارى سنبله بر آفتاب * ذو ذبابه در قمر دارى ذنب در مشترى
مشك تر بر عاج دارى ضيمران بر ارغوان * غاليه بر نسترن عنبر به گلبرگ طرى
مردمان عنبر ز بحر آرند و من از ديدگان * بحر آرم در غم آن زلفكان عنبرى
ياد زلف حلقهحلقه تست در سوزان دلم * همچو فولادين زره در كورهء آهنگرى
چون مگس دستى به سر دارم ز حسرت روز و شب * تا تو را جوشان مگس بر گرد قند عسگرى
و له
قمر آوردى از گردون به شاخ نارون بستى * گهر دزديدى از عمان نهان در ناردان كردى
يكى گردنده كوهى را لقب سيمين سرين دادى * يكى باريك مويى را صفت لاغر ميان كردى
ز چين گيسوى مشكين فكندى رخنه اندر دين * جزاك اللّه خيرا كز زره كار سسان كردى
پرى بگريزد از آهن تو اى ماه پرىچهره * چرا يك پاره آهن را نهان در پرنيان كردى
گره كردى چو مشت پهلوانان زلف مشكين را * به صد نيرنگ و فن افتادهيى را پهلوان كردى
تركيببند در صفت زلف دلبند
اى زلف يار سايهء بال فرشتهاى * يا از سواد ديدهء حورا سرشتهاى
آن رخ ستاره است و تو چرخ ستارهاى * يا نى فرشته است و تو بال فرشتهاى
بر گرد مه ز مشك سيه تودهتودهاى * بر سرخگل ز سنبل تر پشتهپشتهاى
هندو به چهره لام كشد وين عجب كه تو * هندويى و به صورت لام نوشتهاى
عودى نه عنبرى نه عبيرى نه نافهاى * دامى نه حلقهاى نه كمندى نه رشتهاى
طومار تيرهبختى مايى و از جفا * طومار عمر زندهدلان درنبشتهاى