تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1288

مساهمون:

ص١٢٨٨
يك نقطه بود لعل تو يا رب به چه اعجاز * كردى به يكى نقطه نهان سى و دو لؤلؤ

و له ايضا

دو چشم باز و دو گوشم فراز مانده به راه * كه كى بشارت فتح آيد از معسكر شاه همى معاينه بينم كه مژده را بت من * دوان دوان خوش و خرم درآيد از درگاه به جهد رانده ز تك مانده تنگ بسته كمر * نفس گسيخته خوى كرده كج نهاده كلاه عرق نشسته به رويش چو بر سمن باران * غبار مانده به چهرش چو بر صواب گناه سپيد كرد رهش بر دو زلف غاليه‌گون * بسان سودهء كافور تر به مشك سياه بشارت آرد كامد بشير و پره زدند * به گردش از دو طرف جوق جوق بنده و داه به مال و جاه عدو غره گشت و غافل ازين * كه مال او همه مار است و جاه او همه چاه غريو توپ دزآشوب از محال هرى * گمان برم كه فراتر شد از ديار فراه ز بس‌كه بهر تماشاى رزم خم شد چرخ * چو چرخ چاچى شاهش بماند پشت دوتاه همى به فرق ملك خود آهنين گفتى * فكنده سايه بلند آسمان به تارك ماه ز تير شاه كه ده‌ده به يكدگر مىدوخت * كسى نيافت كه پنج است خصم يا پنجاه سپهر قلزم خوناب گشت و تير ملك * دور به قوت بازو همىنمود شناه زمان زمان پى يورش به بارگاه ملك * دوان‌دوان زهرى صف به صف سپيد و سياه

و له ايضا

برهنه پا و سرانند در ولايت عشق * كه قوتشان همه جوع است و جامه عريانى همه برهنه و چون مهر عور عريان‌پوش * همه گرسنه و چون علم قوت روحانى غلام درگه شاه ولايتند همه * كه در ولايت جان مىكنند سلطانى

و له ايضا

عقرب جراره دارد ماه من بر مشترى * يا ز سنبل بر شقايق حلقهء انگشترى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1288 | رضا قليخان هدايت