يك نقطه بود لعل تو يا رب به چه اعجاز * كردى به يكى نقطه نهان سى و دو لؤلؤ
و له ايضا
دو چشم باز و دو گوشم فراز مانده به راه * كه كى بشارت فتح آيد از معسكر شاه
همى معاينه بينم كه مژده را بت من * دوان دوان خوش و خرم درآيد از درگاه
به جهد رانده ز تك مانده تنگ بسته كمر * نفس گسيخته خوى كرده كج نهاده كلاه
عرق نشسته به رويش چو بر سمن باران * غبار مانده به چهرش چو بر صواب گناه
سپيد كرد رهش بر دو زلف غاليهگون * بسان سودهء كافور تر به مشك سياه
بشارت آرد كامد بشير و پره زدند * به گردش از دو طرف جوق جوق بنده و داه
به مال و جاه عدو غره گشت و غافل ازين * كه مال او همه مار است و جاه او همه چاه
غريو توپ دزآشوب از محال هرى * گمان برم كه فراتر شد از ديار فراه
ز بسكه بهر تماشاى رزم خم شد چرخ * چو چرخ چاچى شاهش بماند پشت دوتاه
همى به فرق ملك خود آهنين گفتى * فكنده سايه بلند آسمان به تارك ماه
ز تير شاه كه دهده به يكدگر مىدوخت * كسى نيافت كه پنج است خصم يا پنجاه
سپهر قلزم خوناب گشت و تير ملك * دور به قوت بازو همىنمود شناه
زمان زمان پى يورش به بارگاه ملك * دواندوان زهرى صف به صف سپيد و سياه
و له ايضا
برهنه پا و سرانند در ولايت عشق * كه قوتشان همه جوع است و جامه عريانى
همه برهنه و چون مهر عور عريانپوش * همه گرسنه و چون علم قوت روحانى
غلام درگه شاه ولايتند همه * كه در ولايت جان مىكنند سلطانى
و له ايضا
عقرب جراره دارد ماه من بر مشترى * يا ز سنبل بر شقايق حلقهء انگشترى