تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1285

مساهمون:

ص١٢٨٥
عقل تو كهن بخت تو نو وقت تو خرم * اى سال تو نكوحال تو خوش فال تو ميمون چون بوسه بود توشهء جان خاصه به نوروز * اى ترك بياتات ببوسم لب ميگون هى بويمت آن لب كه به طعم است طبرزد * هى بوسمت آن رخ كه برنگست طبرخون اى طرفه سر از غرفه برون آر و برون آى * كامد مه نيسان و بشد نوبت كانون قانون نشاطى كه به كانون شدى از دست * نو كن به مى سرخ‌تر از آتش كانون بنشين و بخور باده مگو باده‌خورم چند * برخيز و بده بوسه مگو بوسه دهم چون آن‌قدر بده بوسه كه بىخود شوم ايدر * آن‌قدر بخور باده كه از خود روى ايدون قانون چه كنى بوسه و مى هر دو فزون ده * عدل ملكست آنچه برون نيست ز قانون شاهنشه آفاق محمد شه غازى * كش تخت سليمان بود و بخت فريدون

هم در مدحت سلطان السلاطين محمد شاه قاجار غازى

ماه دو هفت سال من آن يار نازنين * هر هفت كرده آمد يك هفته پيش ازين پى خسته دم گسسته كمر بسته بىقرار * مىخورده ره سپرده عرق كرده خشمگين بيرون شديم هر دو ز دروازه سوى دشت * دشتى درو كشيده سراپرده فرودين بلبل فكنده غلغله ز آهنگ دلنواز * قمرى كشيده زمزمه ز آواى دلنشين در مغز عقل لخلخه از بوى ضيمران * بر دست روح آينه از برگ ياسمين گفتى به سحر تعبيه كرد است روزگار * در حلق مرغ زمزمهء چنگ را متين صحرا سپهر و لاله درو قرص آفتاب * بستان بهشت و بركه درو جوى انگبين خيرى به مرغزار پراكنده زرناب * سنبل به جويبار پريشيده مشك‌چين رفتيم تا كنارهء دشتى كه سنبلش * ديباچه مىنوشت ز گيسوى حور عين ما هر دو در ملاعبه وان رخش رهنورد * گفتى همى به جنبش بادى بود بزين چالاك‌تر ز برق و مشمرتر از خيال * آماده‌تر ز وهم و مهياتر از يقين ازبس دونده باد به بال اندرش نهان * ازبس جهنده برق به نعل اندرش به كين كف از لبش چكيده چو آويزه‌هاى در * كوه از سمش كفيده چو دندانه‌هاى سين گاهش ز خوى بدن شده پرلؤلؤ عدن * گاهش ز كف دهان شده پرگوهر ثمين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1285 | رضا قليخان هدايت