عقل تو كهن بخت تو نو وقت تو خرم * اى سال تو نكوحال تو خوش فال تو ميمون
چون بوسه بود توشهء جان خاصه به نوروز * اى ترك بياتات ببوسم لب ميگون
هى بويمت آن لب كه به طعم است طبرزد * هى بوسمت آن رخ كه برنگست طبرخون
اى طرفه سر از غرفه برون آر و برون آى * كامد مه نيسان و بشد نوبت كانون
قانون نشاطى كه به كانون شدى از دست * نو كن به مى سرختر از آتش كانون
بنشين و بخور باده مگو بادهخورم چند * برخيز و بده بوسه مگو بوسه دهم چون
آنقدر بده بوسه كه بىخود شوم ايدر * آنقدر بخور باده كه از خود روى ايدون
قانون چه كنى بوسه و مى هر دو فزون ده * عدل ملكست آنچه برون نيست ز قانون
شاهنشه آفاق محمد شه غازى * كش تخت سليمان بود و بخت فريدون
هم در مدحت سلطان السلاطين محمد شاه قاجار غازى
ماه دو هفت سال من آن يار نازنين * هر هفت كرده آمد يك هفته پيش ازين
پى خسته دم گسسته كمر بسته بىقرار * مىخورده ره سپرده عرق كرده خشمگين
بيرون شديم هر دو ز دروازه سوى دشت * دشتى درو كشيده سراپرده فرودين
بلبل فكنده غلغله ز آهنگ دلنواز * قمرى كشيده زمزمه ز آواى دلنشين
در مغز عقل لخلخه از بوى ضيمران * بر دست روح آينه از برگ ياسمين
گفتى به سحر تعبيه كرد است روزگار * در حلق مرغ زمزمهء چنگ را متين
صحرا سپهر و لاله درو قرص آفتاب * بستان بهشت و بركه درو جوى انگبين
خيرى به مرغزار پراكنده زرناب * سنبل به جويبار پريشيده مشكچين
رفتيم تا كنارهء دشتى كه سنبلش * ديباچه مىنوشت ز گيسوى حور عين
ما هر دو در ملاعبه وان رخش رهنورد * گفتى همى به جنبش بادى بود بزين
چالاكتر ز برق و مشمرتر از خيال * آمادهتر ز وهم و مهياتر از يقين
ازبس دونده باد به بال اندرش نهان * ازبس جهنده برق به نعل اندرش به كين
كف از لبش چكيده چو آويزههاى در * كوه از سمش كفيده چو دندانههاى سين
گاهش ز خوى بدن شده پرلؤلؤ عدن * گاهش ز كف دهان شده پرگوهر ثمين