ديدم در پيش صف پاكگهر زاهدى * چون قمرش تافته نور هدى از جبين
رشتهء تحت الحنك از بر عمامهاش * حلقهزنان چون افق از بر چرخ برين
از پى تكميل فرض بسمله را داد عرض * مرغ صفت زد صفير از پى اشباع سين
بر سمت قاريان پنج محل كرد وقف * از زبر بسمله تا به سر نستعين
نيز از آنجا گذشت تا به عليهم رسيد * يك دوسه ساعت كشيد مد و لا الضّالين
ناگه پيرى نزار پيرتر از روزگار * آمدوشد مرمرا جاىكنان در يمين
ماسكه رفته ز كار گشته هرم آشكار * از ورمش تن فگار و ز هرمش جان غمين
سرفهكنان دمبهدم ضرطهزنان پى به پى * سرفه به اخلاط جفت ضرطه به غايط عجين
سرفهء بالا خشن ضرطهء سفلى عفن * جان به تنفر از آن دل به تحير ازين
هيكل باريك او تا به قدم جمله كج * جبههء تاريك او تا به زنخ جمله چين
من شده از كردگار مرگ و را خواستار * پير ز پروردگار ملتمس حور عين
ناوك نفرين من شد ز قضا كارگر * راست چو تير از كمان خاست اجل از كمين
ناگه مانند قير گشت سيه رنگ پير * وز ره حلقوم پس زد نفس واپسين
پير بدان ضرطه مرد رخت از آن ورطه برد * من شدم از وى خلاص او ز تكاليف دين
و له
مخسب اى صنم امشب بخواه بادهء روشن * بيار شمع به مجلس بريز نقل به دامن
مخور چمانهچمانه سبوسبو خور و خمخم * مده پياله پياله قدح قدح ده و من من
دن ارچه داشت دلى پرز خون ز توبهء مستان * به خنده خنده برون كرد جام مى ز دل دن
زمين زمين چمن از فرش اطلس و ديبا * هوا هواى بهشت از بخور عنبر و لادن
تو نيز اى بت چين اى به چهره آذر برزين * پى پذيره بيا تا كه زين زنيم به توسن
كه بامداد ز خاور چو آفتاب برآيد * برآيد از طرف خاور آفتابى روشن
ز حلقه حلقهء جوشن عيان به عرصه تن او * چنان كه نور درخشندهء آفتاب ز روزن
در مدح شاهنشاه جهانپناه سلطان گيتىستان محمد شاه غازى
اى ترك من اى عيد تو چون روى تو ميمون * بر طرهء مفتون تو دلها همه مفتون