تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1282

مساهمون:

ص١٢٨٢

در مدايح گفته

يك خنده از لبانش و تا بنگرى عقيق * يك جلوه از رخانش و تا بنگرى سمن چون توده‌هاى ريگ كه از جنبش نسيم * سيمين سرينش موج زند گفتى از سمن گو چهره‌اش نظر كن از حلقه‌هاى زلف * يزدان اگر نديدى در بند اهرمن كابل خدا نه دهرى آبستن از فساد * كابل خدا نه چرخى آموده از فتن آمد به مرز خاور خاور مهان همه * با يكدگر بياريش از ريو راىزن خسرو شنيد و رفت و دريد و بريد و كوفت * بست و شكست و خست از آن لشكر كشن از رمح و تيغ و خنجر و فتراك و گرز و تير * اندام و ترك و تارك و بازوى و برزوتن بس تن كه كوفت از چه ز كوپال جان شكر * بس سر كه كفت از چه ز صمصام سر فكن ازبس‌كه كشته پشته گر انبار شد زمين * ازبس‌كه خسته بسته به زنهار شد ز من

در مدح سلطان منصور و وليعهد مغفور نايب‌السلطنهء مبرور

الحمد كه از تربيت مهر درخشان * از لاله و گل گشت چمن كوه بدخشان هامون ز رياحين چو يكى طبلهء عنبر * بستان ز شقايق چو يكى حقهء مرجان از برگ سمن طرف چمن معدن الماس * از ابر سيه‌روى فلك چشمهء قطران سختم عجب آيد كه چرا شاخ شكوفه * نارسته دمد موى سپيدش ز زنخدان پيريش همانا همه زانست كه چون من * هيچش نبود بار به دربار جهانبان داراى جوانبخت وليعهد كه در مهد * بر دولت او كودك يك‌روزه ثناخوان بر كوههء رهوار پلنگ است ببر بر * در پهنهء پيكار نهنگ است به عمان تركى ز كلاه سپهش چرخ مدور * تازى ز لباس حشمش مهر فروزان شاها نكند زلزله با كوه دماوند * كارى كه تو امسال نمودى به خراسان فغفور به صدسال گرفتن نتواند * ملكى كه به شش ماه گرفتى چو خور آسان قومى كه به چنگ اندرشان سنگ سيه موم * اينك همه در چنگ تو چون موم بفرمان اين بوم همان بوم كه خشتش همه زوبين * اين مرز همان مرز كه خارش همه پيكان از عدل تو آن كان يمن گشته ز لاله * از داد تو اين دشت ختن گشته ز ريحان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1282 | رضا قليخان هدايت