تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1281

مساهمون:

ص١٢٨١
يكى برو سوى اصطبل و آستين برزن * بشوى يال و دم خنگ كوه كوهانم همان دو زين مغرق كه پاريار قديم * به رسم تحفه فرستاد از خراسانم ببر به حجره و برزن چنان كه مىدانى * يكى به پشت جنيبت يكى به يك رانم بكش جنيبتم از پيش و چار اسبه بران * يكى ببين روش خنگ برق جولانم زمين فراخ چو بر خويش جاى دارم تنگ * كسى نبسته بر پاى كوه شهلانم مگو ز زنج سفر در سرت بتوفد مغز * كه پتك حادثه را من سطبر سندانم چنان ببرم دشت و چنان بكوبم كوه * كه روزگار تشبه كند به توفانم هرآن كسى كه بخفتان تنم نظاره كند * گمان برد كه پر از اژدهاست خفتانم روم به جايى كز اشتمال ظل و حرور * ز باغ خلد تبرى كند شبستانم حكايتى كنمت نى شكايتى كه هگرز * زبان مطيع نباشد بهزل و هذيانم درستى سخنم از درشتى است پديد * نهفت اطلسم ارچه بگفت سوهانم زنان خلق چو طبلم شكم اگرچه تهيست * اگر به چوب زنى برنيايد افغانم به پارس هيچم اگر نيست گو مباش كه هست * به مهر چهر ملك‌زاده دل گروگانم خديو كشور جم حكمران ملك عجم * كز او بذروهء كيوان رسيد ايوانم

در مذمت و شكايت حمام گويد

نعوذ باللَّه حمام نى بيابانى * تهى ز امن و سلامت لبالب از دد و دام خزينه چون ره مازندران پر از گل و لاى * جماعتى چو خراطين در آن گزيده مقام تمام نيت غسل جماع كرده به دل * به غسل توبه كه ننهند پا در آن حمام ز كثرت وزغ و سوسمار ديوارش * به ديدگان متحرك همىنمود مدام به نوره خانه‌اش اندر جماعتى همه عور * چو كودكى كه برون آيد از مشيمهء مام قضيب در كف و از غايت برودتشان * بسان خايهء حلاج لرزه بر اندام ستاده زنگيكى بدقواره تيغ به كف * بهم كشيده جبين از غضب چو كف لئام به دستش اندر طاسى به شكل كون و درو * چو قطره‌هاى منى برف مىچكد از بام چو پنبه‌يى كه به سوراخ است مرده نهند * پديد رستهء دندانش از ميانهء كام
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1281 | رضا قليخان هدايت