كسب معاش لايق عقل و نهى بود * نهى است پيش عشق كه لاف از نهى زنيم
عشق است چون سهيل و نهى كمبها سها * با پرتو سهيل چه دم از سها زنيم
در مدح نواب فريدون ميرزا گويد
در شهر رى امسال به هر سو كه نهم گام * هركس صنمى دارد گلچهر و گلاندام
هر شام كشد تنگ در آغوشش تا صبح * هر صبح زند چنگ به گيسويش تا شام
دانند حسودان كه من از رشك بجوشم * هرگه كه دلارام شود با دگرى رام
آيند و برآرند ز دل آهى و گويند * كايا خبرت هست ز بدعهدى ايام
آن ترك ختا را كه ز ما مىنكند ياد * آن ماه ختن را كه ز ما مىنبرد نام
دوشينه يكى مردك قلاش ببوسيد * بوسى كه از آن پرز شكر گشت در و بام
اين نيز عجبتر كه فلان شوخ ز باده * بىخود شد و بر خاك نهاد آن رخ گلفام
او خفت و حريفان به كنارش بغنودند * ز آغاز توان يافت كه چون باشد انجام
چون من شنوم اين سخنان را بخروشم * وز خشم مرا تيغ زند موى بر اندام
نه قدرت و زورى كه بريزم همه را خون * نه تابوتوانى كه بدوزم همه را كام
آوخ كه شدم پير به هنگام جوانى * از هجر جوانان جفاپيشهء خودكام
شب نيست كه از غصه به دندان نگزم لب * دور از لبودندان جوانان دلارام
مدحى به سزا گويم و فردا بگه بار * خوانم بر دادار جهان داور اسلام
جمجاه محمد شه غازى كه ز سهمش * سهراب گريزد ز صف جنگ چو رهام
اى خشم تو گيرندهتر از پنجهء شاهين * اى تيغ تو درندهتر از ناخن ضرغام
نشگفت كه دريا نزند موج ازينپس * ازبسكه جهان يافته از عدل تو آرام
چون نيزهء تو رويد از آجام همى نى * تب دارد از آن روى به تن شير در آجام
شمشير تو شيرى كه به تن دارد بيشه * پيكان تو پيكى كه ز مرگ آرد پيغام
ايضا در مدح فريدون ميرزا
ايا غلام من امروز سخت پژمانم * چو گيسوان تو سر تا قدم پريشانم