تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1280

مساهمون:

ص١٢٨٠
كسب معاش لايق عقل و نهى بود * نهى است پيش عشق كه لاف از نهى زنيم عشق است چون سهيل و نهى كم‌بها سها * با پرتو سهيل چه دم از سها زنيم

در مدح نواب فريدون ميرزا گويد

در شهر رى امسال به هر سو كه نهم گام * هركس صنمى دارد گلچهر و گل‌اندام هر شام كشد تنگ در آغوشش تا صبح * هر صبح زند چنگ به گيسويش تا شام دانند حسودان كه من از رشك بجوشم * هرگه كه دلارام شود با دگرى رام آيند و برآرند ز دل آهى و گويند * كايا خبرت هست ز بدعهدى ايام آن ترك ختا را كه ز ما مىنكند ياد * آن ماه ختن را كه ز ما مىنبرد نام دوشينه يكى مردك قلاش ببوسيد * بوسى كه از آن پرز شكر گشت در و بام اين نيز عجب‌تر كه فلان شوخ ز باده * بىخود شد و بر خاك نهاد آن رخ گل‌فام او خفت و حريفان به كنارش بغنودند * ز آغاز توان يافت كه چون باشد انجام چون من شنوم اين سخنان را بخروشم * وز خشم مرا تيغ زند موى بر اندام نه قدرت و زورى كه بريزم همه را خون * نه تاب‌وتوانى كه بدوزم همه را كام آوخ كه شدم پير به هنگام جوانى * از هجر جوانان جفاپيشهء خودكام شب نيست كه از غصه به دندان نگزم لب * دور از لب‌ودندان جوانان دلارام مدحى به سزا گويم و فردا بگه بار * خوانم بر دادار جهان داور اسلام جمجاه محمد شه غازى كه ز سهمش * سهراب گريزد ز صف جنگ چو رهام اى خشم تو گيرنده‌تر از پنجهء شاهين * اى تيغ تو درنده‌تر از ناخن ضرغام نشگفت كه دريا نزند موج ازين‌پس * ازبس‌كه جهان يافته از عدل تو آرام چون نيزهء تو رويد از آجام همى نى * تب دارد از آن روى به تن شير در آجام شمشير تو شيرى كه به تن دارد بيشه * پيكان تو پيكى كه ز مرگ آرد پيغام

ايضا در مدح فريدون ميرزا

ايا غلام من امروز سخت پژمانم * چو گيسوان تو سر تا قدم پريشانم