صوفى صفتى ساخته از كبر تواضع * باطن همه نيرنگى ظاهر همه بىرنگ
بر ماه سراپرده ز دستى اگر از عجب * خواهى كه چو نمرود به معبود كنى جنگ
زنگى بچه فرهنگ و ادب هيچ ندارد * چون شد كه تو نهمار ادب دارى و فرهنگ
صبر دل عشاق همىسنجى ازيراك * چون كفهء ميزان به دو سو بينمت آونگ
چون چنگ نكيسايى هر موى تو از تو * آويخته چون تار بريشم به بر چنگ
ميزان رخ يارى و در كفهء نازت * صد تبت و تاتار نسنجد به دو جو سنگ
در مدح جناب جلالت مآب فخر المحققين حاج ميرزا عباس الشهير به ميرزا آقاسى
خيز اى غلام تا زين بر باد پا زنيم * اورنگ جم به كوههء باد صبا زنيم
بهر پذيره روى به دشت آوريم و دست * اندر عنان توسن صدر الورى زنيم
هرچند ماه روزه و هنگام زاهديست * ما تيغ كين به تارك روى و ريا زنيم
هرجا كه شاهدى چو رنودش ببر كشيم * هرجا كه زاهدى چو جهودش قفا زنيم
تا هركسى مجله نگارد به كفر ما * در هر محله ساغر مى برملا زنيم
از شادى قدوم خداوند مى خوريم * پس تكيه بر عنايت خاص خدا زنيم
عباس آنكه گاه تقاضاى خشم او * دست رجا به دامن مرگ فجا زنيم
در عهد چون تو صدرى انصاف ده رواست * تا ما قدم به مدرسه بر بوريا زنيم
زان جانور كه طعمهء او جسم آدميست * هر شب ز خشم جامهء جان را قبا زنيم
چون مطربى كه زخمه به چنگ دوتا زند * ناخن بهجاى زخمه به پشت دوتا زنيم
زان رشكريزها كه چو خشخاش دانههاست * خاك ستم به ديدهء نوم و كرى زنيم
خشخاش دانه داروى خوابست و ما بدان * از كوى خواب خرگه راحت جدا زنيم
نه كيمياگريم كه تا كوره و دمى * در پيش رو نهاده دم از كيميا زنيم
نه سيميا نگار كه از مشك و زعفران * چندين طلسم كرده دم از سيميا زنيم
ما شاعريم و از سخن روحبخش خويش * هردم هزار طعنه بر آب بقا زنيم
يا دولتى كه بازرهيم از فنا و فقر * يا همتى كه بر در فقر و فنا زنيم
اين جمله طيبت است هنيئاً لنا كه ما * در بزم نامرادى جام بلا زنيم