تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1279

مساهمون:

ص١٢٧٩
صوفى صفتى ساخته از كبر تواضع * باطن همه نيرنگى ظاهر همه بىرنگ بر ماه سراپرده ز دستى اگر از عجب * خواهى كه چو نمرود به معبود كنى جنگ زنگى بچه فرهنگ و ادب هيچ ندارد * چون شد كه تو نهمار ادب دارى و فرهنگ صبر دل عشاق همىسنجى ازيراك * چون كفهء ميزان به دو سو بينمت آونگ چون چنگ نكيسايى هر موى تو از تو * آويخته چون تار بريشم به بر چنگ ميزان رخ يارى و در كفهء نازت * صد تبت و تاتار نسنجد به دو جو سنگ

در مدح جناب جلالت مآب فخر المحققين حاج ميرزا عباس الشهير به ميرزا آقاسى

خيز اى غلام تا زين بر باد پا زنيم * اورنگ جم به كوههء باد صبا زنيم بهر پذيره روى به دشت آوريم و دست * اندر عنان توسن صدر الورى زنيم هرچند ماه روزه و هنگام زاهديست * ما تيغ كين به تارك روى و ريا زنيم هرجا كه شاهدى چو رنودش ببر كشيم * هرجا كه زاهدى چو جهودش قفا زنيم تا هركسى مجله نگارد به كفر ما * در هر محله ساغر مى برملا زنيم از شادى قدوم خداوند مى خوريم * پس تكيه بر عنايت خاص خدا زنيم عباس آنكه گاه تقاضاى خشم او * دست رجا به دامن مرگ فجا زنيم در عهد چون تو صدرى انصاف ده رواست * تا ما قدم به مدرسه بر بوريا زنيم زان جانور كه طعمهء او جسم آدميست * هر شب ز خشم جامهء جان را قبا زنيم چون مطربى كه زخمه به چنگ دوتا زند * ناخن به‌جاى زخمه به پشت دوتا زنيم زان رشك‌ريزها كه چو خشخاش دانه‌هاست * خاك ستم به ديدهء نوم و كرى زنيم خشخاش دانه داروى خوابست و ما بدان * از كوى خواب خرگه راحت جدا زنيم نه كيمياگريم كه تا كوره و دمى * در پيش رو نهاده دم از كيميا زنيم نه سيميا نگار كه از مشك و زعفران * چندين طلسم كرده دم از سيميا زنيم ما شاعريم و از سخن روح‌بخش خويش * هردم هزار طعنه بر آب بقا زنيم يا دولتى كه بازرهيم از فنا و فقر * يا همتى كه بر در فقر و فنا زنيم اين جمله طيبت است هنيئاً لنا كه ما * در بزم نامرادى جام بلا زنيم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1279 | رضا قليخان هدايت