سنان ز لاله كمند از بنفشه خود از گل * زره ز سبزه تبرزين ز غنچه تير از خار
در مدح نواب شاهزاده معظم حسنعلى ميرزاى شجاع السطنه
طراق سندان برخاست اى غلاك از در * يكى بپوى و ز كوبنده مىبجوى خبر
ببين كه طارق ليل است يا كه سارق خيل * ببين كه طالب خير است يا كه جالب شر
بگو كه اى چه كسى كيستى چه دارى نام * بدين سراى درين شب كه آمدت رهبر
شبى چنين كه اگر بچهيى بزايد حور * سيهتر از دل عفريت بينيش پيكر
شبى چنين كه هوا بسكه روى شسته بقار * همى به چرخ ره قطب گم كند محور
به خانهيى كه ز خردى كسش نبيند روز * مرا عبور تو در تيرهشب فزود عبر
ور آن نگار پرىپيكر است در بگشاى * مباد آنكه بماند دراز در پس در
و گر كسى پى كسب كمال جويد بار * بگو برو كه فلان نيست در سراى اندر
شب است و گاه شرابست و يار و تار و نديم * بط و چمانه و چنگ و چغانه و مزمر
بويژه آنكه بهار است و مغز مرد جوان * همى چو كورهء آتش بتوفد اندر سر
به شوق باده ز بس خون من به جوش آمد * بر آن سرم كه هم از موى خود كنم نشتر
نقاب ابر مگر ننگرى به روى هوا * نشيد مرغ مگر نشنوى ز شاخ شجر
ز موج بركه ببر كرده آهنين جوشن * ز برگ غنچه به سر هشته زمردين مغفر
دمن به حلهء حمراز برگ آذريون * چمن به كلهء خضرا ز شاخ سيسنبر
فروغ نرگس شهلا فتاده در سنبل * چو عكس شهپر جبريل در دل كافر
شكوفه بر زبر شخ چو چشم ناخنهدار * كه استخوانش بپوشد همه سواد بصر
و يا چو ديدهء احول بود كه گاهبهگاه * سپيديش همه زير است و تيرگى به زبر
همى شكوفه و بادام در برابر هم * چنان نمايد كان احولست و اين اعور
يكى برونشو و برشو بر آن جهنده سمند * كه گاه پويه ز سر تا سرين برآرد پر
روندهتر ز خيال و دوندهتر ز گمان * جهندهتر ز شهاب و روندهتر ز شرر
تنش به نرمى همتاى اطلس و قاقم * پيش به گرمى همزاد آتش و صرصر
همان عمامهء مشكين و طيلسان سپيد * كه بود قسمت و ميراث من ز جد و پدر