تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1269

مساهمون:

ص١٢٦٩
بر كف اين تسبيح ياقوت از چه گيرد ارغوان * بر سر اين تاج زمرد از كه دارد كوكنار چون مجوسان بلبل از ياد كه دارد زمزمه * چون عروسان گلبن از بهر كه بندد گوشوار چهر سورى از چه شد بيغازه زين‌سان سرخ‌رنگ * زلف سنبل از چه شد بىشانه زين‌سان تابدار راستى چون خواجه بايد عارفى يزدان‌پرست * تا شناسد قدر صنع و قدرت پروردگار بدر ايران صدر ايمان حاجى آقاسى كه هست * هم مريد خاص يزدان هم مراد شهريار

و له ايضا

در دو لعل مى فروشش هرچه در صهبا سرور * در دو چشم باده‌نوشش هرچه در مستى خمار چهر او يك خلد حور و روى او يك عرش نور * خط او يك گله مور و زلف او يك سله مار تودهء زلف سيه پيراهن رخسار او * برجى از مشكست گفتى در بر سيمين حصار رشته اندر رشته زلفش همچو تار عنكبوت * حلقه اندر حلقه جعدش همچو پشت سوسمار طره‌اش چون پنجهء باز شكارى صيدگير * مژه‌اش چون چنگ شير مرغزارى جان شكار چاه يوسف تعبيت كرد است گفتى در ذقن * ماه گردون عاريت بسته است گفتى بر عذار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1269 | رضا قليخان هدايت