بر كف اين تسبيح ياقوت از چه گيرد ارغوان * بر سر اين تاج زمرد از كه دارد كوكنار
چون مجوسان بلبل از ياد كه دارد زمزمه * چون عروسان گلبن از بهر كه بندد گوشوار
چهر سورى از چه شد بيغازه زينسان سرخرنگ * زلف سنبل از چه شد بىشانه زينسان تابدار
راستى چون خواجه بايد عارفى يزدانپرست * تا شناسد قدر صنع و قدرت پروردگار
بدر ايران صدر ايمان حاجى آقاسى كه هست * هم مريد خاص يزدان هم مراد شهريار
و له ايضا
در دو لعل مى فروشش هرچه در صهبا سرور * در دو چشم بادهنوشش هرچه در مستى خمار
چهر او يك خلد حور و روى او يك عرش نور * خط او يك گله مور و زلف او يك سله مار
تودهء زلف سيه پيراهن رخسار او * برجى از مشكست گفتى در بر سيمين حصار
رشته اندر رشته زلفش همچو تار عنكبوت * حلقه اندر حلقه جعدش همچو پشت سوسمار
طرهاش چون پنجهء باز شكارى صيدگير * مژهاش چون چنگ شير مرغزارى جان شكار
چاه يوسف تعبيت كرد است گفتى در ذقن * ماه گردون عاريت بسته است گفتى بر عذار