تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1268

مساهمون:

ص١٢٦٨

ايضا فى المدائح

اى ترك مىفروش اى ماه مىگسار * بنشين و مى بنوش برخيز و مى بيار پيش آر چنگ و نى بردار جام مى * بفشان ز چهره خوى بنشان ز سر خمار برگير چنگ و جام در ده صلاى عام * خوش‌تر از آن كدام بهتر ازين چه كار مى ده مرا چنانك هردم ز بىخودى * آويزمت به جهد در زلف مشكبار هى گويمت سخن هى گيرمت ببر * هى بويمت دهان هى بوسمت عذار دانش به پاى طبع بنديست آهنين * فكرت به راه نفس داميست استوار آن بند در شكن آن دام درگسل * زان بند شو برون زان دام كن گذار نىنى ز عقل و هوش ما را گريز نيست * كاين هر دو لازمند در مدح شهريار سلطان بحر و بر داراى خشك و تر * نقاد خير و شر قلاب نور و نار شخصش ببين به رخش با دست گنج‌بخش * ابر ار نديده‌اى بر فرق كوهسار بنگر به روز جنگ گرزش درون چنگ * كوه ار نديده‌اى در بحر بىكنار از ترك‌تاز مرگ ايمن شود روان * از حزمش ار كشد بر گرد تن حصار مهرش سرشته‌اند در جان آدمى * ور نه نيافتى جان در بدن قرار

در مدح جناب فضائل مآب حاجى ميرزا آقاسى

راستى را كس نمىداند كه در فصل بهار * از كجا گردد پديدار اين همه نقش و نگار خيرى از مهر كه شد زين‌سان به گلشن زردرو * لاله از عشق كه شد زين‌سان به بستان داغدار از چه بىزنگار سبز است از رياحين بوستان * از چه بىشنگرف سرخ است از شقايق كوهسار باد بىعنبر چرا شد اين‌چنين عنبرفشان * ابر بىگوهر چرا گشت اين‌چنين گوهر نثار