اگر جهان نبود از چه بر مثال جهان * بود هماره داناگداز و دونپرور
و گرنه رود و نه دريا چرا چو خار و حشيش * و گرنه رود و نه دريا چرا چو سنگ و گهر
در آن گزيده گرانمايگان نشست نشيب * در آن گرفته سبكپايگان قرار زبر
در آن مكابره من تند گشته با جانان * در آن محاوره من گرم گشته با دلبر
كه ناگه از ره پيرى خميده قد چو كمان * دمان درآمد با موى شيرگون از در
قدش به هيئت گفتى كمان حلاج است * شميده پنبهء محلوجش از كرانهء سر
سرودمش چو كسى گفت پيريم سياح * گهى چو باد شتابان به بحر و گاه ببر
چو اين بگفت به زانو نشست و بال افراخت * ز سر نهاد كلاه از ميان گشاد كمر
بدان فصاحت كاحسنت خيزد از خاره * به لحن دلكش برخواند اين قصيده زبر
فى النصائح و المواعظ
مباش غره دلا در جهان به فضل و هنر * كه شاخ فضل و هنر فقر و فاقه آرد بر
به مرد سفله مكن در هواى نان تكريم * به عرق مرده مزن از براى خون نشتر
چو راد رفت ز كيهان چه حمق و چه دانش * چو مرد رفت ز ميدان چه خود و چه معجر
چه روى مهر ز قومى كه مهرشان همه كين * چه راى سود ز خيلى كه سودشان همه ضر
به نيش كژدم هرگز بود ز مهر نشان * به ناب افعى هرگز بود ز سود اثر
مجو ز گنبد نيلوفرى وفاق از آنك * كس آرزو نكند از سراب نيلوفر
ازين مسدس گيتى مدار چشم خلاص * كه مهره راه رهايى ندارد از ششدر
به پهنهيى كه در آن راه گم كند خورشيد * به لجهيى كه در آن گام نسپرد صرصر
به توسنى چه برآيى كه نيستش كامه * به زورقى چه نشينى كه نيستش لنگر
پى مجاهدهء نفس تن به است نزار * كه گاه معركه رهوار به بود لاغر
ز خويشتن چو گذشتى به خويشتن مگراى * ز جان و تن چو رهيدى به جان و تن منگر
ستون خانه شكستى فرود او منشين * طناب خيمه گسستى نشيب او مگذر
مه حقيقتجويى به بام عشق درآى * ره طريقت پويى طريق فقر سپر