چمانه ديدم و چنگ و چغانه و طنبور * پياله ديدم و تار و ترانه و مزمر
به طرز بيضهء بيضاش در كفى مينا * به رنگ لؤلؤ لالاش در كفى ساغر
گلوى شيشهء صهبا گرفته اندر چنگ * چنان كه گيرد خصمى گلوى خصم دگر
به ناى بلبله ساغر فروگشاده دهن * چو شيرخواره به پستان مهربان مادر
ز حلق مرغ صراحى چو مرغ حق حقگوى * فروچكيد همى قطره قطره خون جگر
بسان مرغك آذر فروزد از منقار * همى به بالوپر خويش برفشاند آذر
قنينه را خفقان و پياله را يرقان * ز عكس سرخ مى و رنگ بادهء احمر
ز فرط خشم فروچيدم از غضب دامن * به طعن راندمش اى خوبروى بدگوهر
حرام صرف بود باده خاصه بر ساده * تو سادهرويى ساقى مخواه و باده مخور
به خنده گفت مرو صبر كن غضب بنشان * صواب ديدى بنشين و گرنه رخت ببر
مگر نگفته نبى تا بروز بازپسين * خداى هر دوجهان توبه را نبندد در
شراب خوردن و آسايش از وساوس نفس * به از سپاس بزرگان و احتمال خطر
شراب خوردن از آن به كه در سراى امير * به غرچهيى دوسه بىپاوسر شوى همبر
نچيده ميوهء شرم و نبرده نام حيا * نديده سفرهء مام و نخورده نان پدر
ز تنگچشمى هم چشم درزن درزى * ز سخترويى همدست تيشهء درگر
نه شربشان بجز از ريم و پارگين و زقوم * نه خوردشان بجز از گوز و گند ناو گزر
هزار مرتبه ما نافزون شنيدستى * كه يار بد بود از مار جانگزاى بتر
نه از قران زحل مشترى بود منحوس * چو از تقارن مريخ زهرهء ازهر
نه قيرگون شود از الفت زگال پرند * نه زهرگين شود از صحبت شرنگ شكر
نه شام تارى گردد حجاب چهرهء روز * نه ابر مظلم آيد نقاب پيكر خور
نه شاخ تازه بخوشد ز الفت لبلاب * نه شمع زنده بميرد ز صحبت صرصر
جواب را ز سر خشم برگشادم لب * به طنز گفتمش اى سرو قد سيمينبر
رواق خواجه بود بحر و بحر بىپايان * سراى مير بود رود و رود پهناور
نه رود گردد از غوطه گراز پليد * نه بحر آيد از آميزش بر از قذر
به خنده گفت كه نيكو تشبهى كردى * بر و دو بحر و جهان كاخ خواجه را ايدر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1266
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٢٦٦