تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1266

مساهمون:

ص١٢٦٦
چمانه ديدم و چنگ و چغانه و طنبور * پياله ديدم و تار و ترانه و مزمر به طرز بيضهء بيضاش در كفى مينا * به رنگ لؤلؤ لالاش در كفى ساغر گلوى شيشهء صهبا گرفته اندر چنگ * چنان كه گيرد خصمى گلوى خصم دگر به ناى بلبله ساغر فروگشاده دهن * چو شيرخواره به پستان مهربان مادر ز حلق مرغ صراحى چو مرغ حق حق‌گوى * فروچكيد همى قطره قطره خون جگر بسان مرغك آذر فروزد از منقار * همى به بال‌وپر خويش برفشاند آذر قنينه را خفقان و پياله را يرقان * ز عكس سرخ مى و رنگ بادهء احمر ز فرط خشم فروچيدم از غضب دامن * به طعن راندمش اى خوب‌روى بدگوهر حرام صرف بود باده خاصه بر ساده * تو ساده‌رويى ساقى مخواه و باده مخور به خنده گفت مرو صبر كن غضب بنشان * صواب ديدى بنشين و گرنه رخت ببر مگر نگفته نبى تا بروز بازپسين * خداى هر دوجهان توبه را نبندد در شراب خوردن و آسايش از وساوس نفس * به از سپاس بزرگان و احتمال خطر شراب خوردن از آن به كه در سراى امير * به غرچه‌يى دوسه بىپاوسر شوى همبر نچيده ميوهء شرم و نبرده نام حيا * نديده سفرهء مام و نخورده نان پدر ز تنگ‌چشمى هم چشم درزن درزى * ز سخت‌رويى هم‌دست تيشهء درگر نه شربشان بجز از ريم و پارگين و زقوم * نه خوردشان بجز از گوز و گند ناو گزر هزار مرتبه ما نافزون شنيدستى * كه يار بد بود از مار جانگزاى بتر نه از قران زحل مشترى بود منحوس * چو از تقارن مريخ زهرهء ازهر نه قيرگون شود از الفت زگال پرند * نه زهرگين شود از صحبت شرنگ شكر نه شام تارى گردد حجاب چهرهء روز * نه ابر مظلم آيد نقاب پيكر خور نه شاخ تازه بخوشد ز الفت لبلاب * نه شمع زنده بميرد ز صحبت صرصر جواب را ز سر خشم برگشادم لب * به طنز گفتمش اى سرو قد سيمين‌بر رواق خواجه بود بحر و بحر بىپايان * سراى مير بود رود و رود پهناور نه رود گردد از غوطه گراز پليد * نه بحر آيد از آميزش بر از قذر به خنده گفت كه نيكو تشبهى كردى * بر و دو بحر و جهان كاخ خواجه را ايدر