تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1259

مساهمون:

ص١٢٥٩
آن شوخ ز چستى كه بدش در فن كشتى * پايين زد آن‌گونه كه افتاد به سر بر برتافت زنخدانش و برجست به پشتش * چون كرهء نجدى كه جهد بر خر نر بر شلوار فروكردش و ناگه دره‌يى ديد * ناديده نظيرش به تواريخ و سير بر چاهى به ميان دره آكنده به زرنيخ * چون تيره چه ويل ازو جان به خطر بر مانند يكى شلغمك خشك مجوف * وان خشك مجوف شده مشحون به گزر بر چندين چه دهم شرح فراجست به پشتش * مانند گوزنى كه خرامد به كمر بر از پاچهء شلوار برآورد قضيبى * آميخته چون نقل مهنا به شكر بر با دانهء خرما كه نمايد ز بر نخل * يا شاخهء نورسته كه رويد ز شجر بر هندى بچه‌يى بود تو گفتى كه مر او را * عمامه‌يى از اطلس رومى است به سر بر بسپوخت درو ژرف بدان‌گونه كه گفتى * ماهى است درافتاده به درياى خزر بر در زاويهء قايمه بنشست عمودش * زان سان كه يكى سهم نشيند به وتر بر فوارهء سيمش عوض آب فروريخت * بس گوهر ناسفته بر آن بركهء زر بر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1259 | رضا قليخان هدايت